غرفهی آخر- ژانویه 2008

هیس هیس ِ نجابت
پرتابِ نقل وُ سکه وُ پولک
سنجی که به هم میکوبند
و دَفی که در هوا میگردد
دست به دست.
گفتم: - صدای پرتا بِ سنگ می آید.
گفتند: - نوای مبارک باد است این.
تلنگر سنگریزه
بر کاسهی تار وُ سه تار
و هیس هیس ِ نجابت
در کاسهی سر.
سنگ وُ غبار ارمغانم
و سر ِ شکسته، پیچیده در تور.
خواستم بگويم: - ........
گفتند: - مبارک است پرتابِ این وصلت.
و خواندند: - گِله گِی هات به سَرَم
واسه ی عروسی پسرم.
گلایه از که کنم؟
آنجا که مهربانی،
پنداری بیش نبود
پوزخند را بر پوزههاشان ندیدم.
و در وَهم ِ تور وُ پولک وُ پودر
حاشا کردم سقوطِ سنگِ اول را.
در جدالِ طناب وُ گلو
دست و پا می زدم آن بالا
و بر تماشاگرانم
غسل واجب میشد.
وقتی پرواز ِ پرنده را
به خاک، می دوزَد
پرتابِ سنگ و آجر،
وقتی طناب با گلو
پیوند میخورَد،
دیگر چه فرقی می کند؛
چه عروسیی عزا
چه عزای عروسی.
بهشت، ارزانیی جلادانم؛
بگذار هِی به دور ِ خود
بچرخند وُ بگویند:
- گُرگم وُ گله می برم.
و ندانند چهطور
ناخنهایم را سوهان می زنم
به قصدِ چشمهاشان
تا خوبتر ببینند
بوسهی عاشقانهای را
که از یار گرفتهام.
به عروسیام بیا!
رودخانه هرگز نمیایستد؛
برنمیگردد آبی که در آن
تن شستهام.
در شبِ صعودِ گیسویم
بوسهی عاشقانهی یار
حتا سیاهیی قبر را
روشن کرده است.
لس آنجلس، اول دسامبر 2007
با زبان تو...
تا ظلم ِ رفته دیگر به یادم نیاید
به کشف زبانی يگانه و نو
در تو مینگرم.
بر تو دست میسایم؛
به جستجوی گرمایی ازلی
در شيارهای زمین.
با زبان ِ تو
گردباد را وامیدارم
تا ردّ ِ ایام را بپوشاند
و باران را
تا فراخسالی بروياند.
با زبان ِ تو
معناهای پوک را
به باد میسپارم
و از ميان مفاهیم ِ شکافته
تک سیلابهای کوتاه ِ من و تو را
تا بلندای کوه
فریاد میزنم.
تا ظلم ِ رفته دیگر نیاید
دلسپرده به آفتابی داغ
شبم را
همين جا
بيتوته میکنم.
هشتم دسامبر 2007
غرفهی آخر: برای خواندن آثار پرتو نوریعلا به «خانهی آفتابی»ی او، به نشانیی زیر مراجعه کنید:
|
|
| © 2005-2008 by Maliheh Tirehgol. |
| To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com |
| This page was last updated on 01/05/2008 . |