غرفه­ی آخر- دسامبر 2006

ملیحه تیره گل

«خود» در خط ِ «برکه»، در خط ِ «جام»

این مقاله، که نخستین بار در نشریه­ی سنجش (گاهنامه­ی نقد و تئوری ادبی و بررسی کتاب)، شماره­ی 1، بهار 1376 (مه 1997)، چاپ آلمان، بـه سـردبیری­ی محمود فلکی منتشر شـد، فشـرده­ای است  از کتاب منتشر نشده­ای با همین عنوان، که در پــائـیـز 1375 (1996)  تدوین آن به پایان رسید.

م. ت.  28 آذر 1385 ( 19 دسامبر 2006)

 

شاید بتوان برخورد با آینه را یکى از نمودهاى بارزِ حافظه­ی جمعى­ی انسان دانست. زیرا كه ویژگی­هاى مشتركِ آن در همه­ی فرهنگ­ها و تمدن­هاى فراتاریخ و تاریخى، نموداركردن ِ«خود ِ» انسان به او؛ و كشف و افشا كردنِ ِ روابط ِ این»خــود» با كل ِ جهــان ِ هستى است. حضــور ِ «آینــه» در اسطوره­ها، مدرسه­هاى فلسفى، آفرینش­هاى ادبى و هنرى، فلكلور، خرافات، و علم، گویاى همین نیاز ِ زیربنائی­ی انسان است. [1]منتها، كیفیت ِ بروز و كاركرد ِ آینه­هاى نمادین در جوامع ِ مختلف ِ جهان و در برش­هاى متفاوت ِ تاریخ، رساناى ادراک ِ زمانمندِ هر فرهنگ است از مفهوم ِ «خود» و «جهان». به دیگر سخن، جهان­بینی­ی غالب در هر فرهنگ، خاستگاه ِ نام، نماد، و نمود ِ آینه است در درازناى  زمان. در نتیجه، با بررسی­ی هر یک از این دو عامل، می­توان نمائی از دیگری به دست آورد. با چنین هدفى، این مقاله مرورى است بر دو آینه­ی اسطوره­ای، یعنی، »جـام جهان­نما«ى ایرانی و »بركه«ى غربی (اصلاً یونانی) و بر خاستگاه­ها و فرآورده­هاى عملی­ی هر یک، در زادگاه خود.

 

تاریخچه­ی آینه­ی عینی كه با كوشش علمِ باستان­شناسى در سده­هاى گذشته، به تدریج تدوین شده است، قدمت ِ قدیمی­ترین آینه­ی یافته شده را بیش از 6500 سال (4500 ق. م.) برآورد می­کند. [2] اما، به رغم كوشش­هاى پردامنه­ی این علم و دیگر علـومِ انسانی در زمان­بندی­ی عناصر اسطوره اى، قدمت ِ «جام جهان­نما» و «برکه» هم­چنان در رمز و راز ِ فراتاریخ باقى مانده است. و از آن­جا که تاریخ نگارش ِ اسطوره­ها، همانا تاریخ پیدایش آن­ها نیست، فرهنگی که نخستین بار مفهوم ِ آینـه را با نماد به تفسیر کشیده است، قابل شناسائی نیست، یا دست­کم، تاکنون شناسائی نشده است. شاید هم - به گفته­ی جوزف کمپبل، اسطوره­شناس آمریکائی – هرگز شناسائی نشود.  [3]

 

«جام جهان نما»  در اسطوره­ی «بیژن و منیژه»، كه ابوالقاسم فردوسى، حماسه سراى ایرانی (سده­ی چهارم هجری/یازدهم میلادی)، در بخشِ اسطوره­ای­ی شاهنامه ماهیت ِ آن را ثبت كرده است، به «كی­خسرو»، پادشاه كیانی، تعلق دارد. و زمان ِ آن، «به پیش از جدائی­ی هندوان از ایرانیان و مهاجرت آنان به سمت سند و داخله­ی فلات ایران بر مى گردد». [4] و «آن جدائى، حداقل هزار سال پیش از میلاد مسیح صورت گرفته است». [5] «بركه»  در افسانه­ی «نارسیسوس»، كه به وسیله­ی  «آوید»، [6] شاعر رومى، در سال هشتم پیش از میلاد (هم­زمان با سلطنت ِ اشک ِ دوم از سلسله­ی اشکانی)، در مجموعه­ی «دگردیسی­ها»[7]  به متن نشسته است، و پیش از آوید نقشى حاشیه­ای در اسطوره­ی یونان داشته، به زمـانی تعـلق دارد كه انسان غربی هنوز مرزهاى بین خود و خدا را مشخص نكرده بود، یعنی به زمانِ نیمه انسان­ها/ نیمه خدایانِ المپ. [8]

 

مهم­ترین واژگانی كه با آینه­ی عینی مستقیماً هم­نشینی­ی مفهومى دارند، واژه­هاى چشم، دیدن، نور، انعكاس، تصویر، و»خود» (به عنوانِ فاعل و مفعولِ هم زمانِ فعلِ دیدن) هستند، كه بر اساسِ یافته­هاى علم فیزیک، همه­ی آن ها از ویژگی­هاى مادى برخوردارند. در آینه­ی نمادین، این هم­نشینی­ها اعتبارِ مادى ِ خود را از دست می­دهند، و »تصویر» یا »انعكاس»  - بسته به نحله­هاى متفاوت ِ تفكر - به مفاهیم مجردى چون: روح، شبح، همزاد، همتا، سایه، بازتابِ خدا، و »خود» (به عنوانِ مفعول، در تفسیر تمثیلى؛ و بـه عنـوانِ فـاعـل و مفعــولِ هم زمان، در تفسیــر روان تحـلیـلى) جـا مى سپـارنـد. البته، «جام جهان­نما»ی ایرانی از تمام این ویژگی­ها تن می­زند. مثلاً، با این كه از نظرِ كاربردى، اصل ِ »انعكاس» در »جام» و »بركه» یکسان است، اما، »جام» همه چیز را در »هفت كشور جهان» باز می­نمایاند، و «برکه»ی غربی فقط «خود» را. افزون بر اصل مشترک «انعکاس»، وجهِ اشتراكِ دیگر این دو آینه، علتِ وجودی­ی آن­هاست، یعنی، بروز ِ هر دو آینه، بر اساسِ عشق است. كه این وجهِ اشتراك نیز، البته، در نوع و كیفیت ِ عشق، افتراق مى پذیرد.

 

»جام» در شاهنامه فقط یک بار رخ مى كند، و تنها، براى پیدا كردنِ بیژن كه به خاطرِ عشق به منیژه (دختر افراسیاب) به فرمانِ افراسیاب در توران زمین زندانی است: كى خسرو پادشاه ایران است. «ارمانیان» که  «سر ِ مرز ِ ایران و توران» زندگی می­کنند، برای دفع ِ «گرازان» که به کشتزارهای­شان حمله کرده­اند، از شاه ایران یاری می­خواهند. بیژن ِ جوان داوطلب می­شـود، و با همراهی­ی گرگین ِ سالخورده به جنگ ِ گرازان می­رود. بیژن، مأموریت را به انجام می­رساند و قصد ِ بازگشت می­كند. گرگین از وجود ِ «جشنــگاهی» در آن حــوالی خبــر می­دهد، که بزرگان توران همه ســاله در آن به جشن می­پردازند. و نیز از زیبائی­ی منیژه، دختر افراسیاب، برای بیژن سخن­ها می­گوید. بیژن وسوسه می­شود و به سوی محل جشن می­تازد. منیژه او را می­بیند و به او دل می­بازد. او را به سراپرده دعوت می­کند. دو دلداده سه شب و سه روز را با هم در خیمه­ی منیـژه سپری می­کنند. پس از پایان جشن، خیمه­ها را برمی­چینند و قصد شهر می­کنند. منیژه که نمی­تواند دل از بیژن برکند، به یاری­ی ندیمه­اش او را بیهوش می­کند و پنهانی به شهر، و به کاخ خود می­آورد. بیژن به­هوش می­آید. ابتدا، خود را به­خاطر غفلت نکوهش می­کند، ولی بعد، با دلداری­های منیژه آرام می­گیرد، و به خوشی و شادکامی در کاخ منیژه می­ماند. افراسیاب، شاه ِ توران، از موضوع با خبر می­شود. به فرمان او بیژن را دستگیر می­کنند و «نگونش به چاه اندر انداختند/ سر ِ چاه را سنگ برساختند». و نیز، اموال منیژه را مصادره می­کند و او را از کاخ خود می­راند. منیژه با سر و پای برهنه و چشمانی اشگبار هر روز غذائی مختصر گرد می­آورد و از منفذی در کنار سنگ، آن را برای بیژن به درون چاه می­فرستد. گرگین، بـدونِ بیژن، به ایران بازمى گردد. در كاخِ كی­خسرو ولوله می­افتد، از گرگین بازجوئى می­شود، و جستجو براى یافتن بیژن آغاز می­شود. كی­خسرو در برابرِ بی­تابی­ی گیو، پدر بیژن، به او قول می­دهد كه در صورت ِ بی­نتیجه ماندنِ جستجوها، خودش به یارى­ی »جام گیتى نما» بیژن را پیدا كند:

 

        من اكنون ز هر سو فراوان سوار                فــرســتـم هـمـه در خـور كــارزار

      ز بـیــژن مـگــر آگــهـى یــابــمــا                  بـدیـن كـار هـشـیـار بـشــتـابــمــا

      و گــر دیــر یــابــم از او آگــهــى                  تـو جـاى خـرد را مـگـردان تهـى

      بــمـان تــا بیــایـد مــه فــرودیــن                 كه بـفـروزد اندر جهـان هور دیـن

        بـخـواهم مـن آن جـام گـیـتى نماى                شــوم پــیـش یـزدان بـبـاشـم بـپـاى

      كــجـا هـفـت كـشــور بــدو انــدرا                بـبـیـنــم بــر و بـوم و هــر كشـــورا

      بگــویـم تـرا هـر كجا بیـژن است               بـه جـام ایـن سخـن مـر مـرا روشـن است

 

جستجـوها بی­نتیجه می­مانـد تا ماه فـروردین و نوروز فرامی­رسـد. كی­خسرو طی­ی مراسمى »جام» را به كف می­گیرد و »درو هفت كشور همی­بنگرید». بیژن را در كشور گرگساران (توران) در بن چاه، به بند گران می­بیند. رستم به نجات ِ بیژن فراخوانده می­شود و رستم، بیژن را به همراهی­ی منیژه به ایران بازمی­گرداند. [9]

 

چنان كه از پردازشِ فردوسى برمی­آید، در این داستانصرف­نظر از راز و رمز ویژهی اسطوره- از ذهنی گرائی­ی قهرمانان خبرى نیست. و در نتیجه تناقضی درونی در راه عشق و بین عاشق و معشوق، یا بین آن­ها و ارزش­های اجتماعی وجود ندارد. یعنی، عشق بیژن و منیژه عشقی طبیعی، گیتیانه، و مورد پذیرش جامعه است، [10]و اسارتِ بیژن هم دارای سببی سیاسی. [11]از طرفى، نشانه­هاى «جام»- كه یافتن و رساندنِ عاشق و معشوق را میسر مى كند - تماماً عینی است:

               

        ز كــار و نـشــان ِ سپـهــر ِ بـلـنــد                 هـمـه كـرد پـیــدا چــه و چــون و چنـد

      ز مــاهـى بـه جـام انـدرون تـا بره                 نـگــاریــده پـیـکر بــدو یـکـســره

      چـه كیوان چه هرمز چه بهJرام و شیر                 چه مهـر و چه و ماه و چه ناهید و تیر

      هــمــه بــودنــی­هـــا بـــدو انـــدرا                 بــدیـدى جــهـانــدار افــسـونگـرا

 

 افزون بر این­ها، در سرتاسر این داستان، کلمه­ای که به مسائل غیرزمینی یا فراطبیعی (چه درباره­ی جام و چه درباره­ی «کی­خسرو») دلالت کند، یافت نمی­شود. و هر چه هست، سیلان ِ رازمند ِ هستی است در ظرف بی­کران اسطوره. از آن رو که خداینامک – یکی از مآخذ ِ فردوسی- با کاربرد ِ واژه­ی «اسـرارآمیـز»، «راز» را به «جـام» پیوند می­زنـد، فـردوسی­ی وفـادار بـه مــأخذ، «راز و رمز ِ» اسطــوره­ای را با کاربرد ِ واژه­ی «افسونگر» به «کی­خسرو» نسبت می­دهد. خداینامک می­گوید:

 

جام گیتی­نما، جامی است که صور نجومی و سیارات و هفت کشور (هفت اقلیم) زمین بر آن نقش شده بوده است و خاصیتی اسرارآمیز داشت. چه، وقایعی که در نقاط دوردست کره­ی زمین اتفاق می­افتاد، بر روی آن منعکس می­شد.  [12]

 

نکته­ی دیگری که در رابطه با «جام» باید در نظر گرفت، آشنائی ایرانیان باستان است با علم ستاره­شناسی. دکتر مهرداد بهار در پیش­گفتار ترجمه­ی «بُندَهِش» می­نویسد:

 

در چند فصل بندهش بحث­هاى بسیارى درباره­ی نجوم انجام یافته است كه از نظر تحقیق در نجوم و تاریخ نجوم و احكام نجوم در ایران از اهمیت بسیارى برخوردار است. در فصل­هاى دیگر  نیز گاه اطلاعاتى نجومى وجود دارد. فصلى خاص نیز به تقویم در ایران مربوط است.  [13]

 

از معنـا و ریشـه­ى واژه­ی «آینـه» در زبان­هاى باستـانی ایرانیـان نیز چنیـن برمى آید كه كاركردهای آن با «دیدن»، یعنی با حسِ طبیعى و مهم­ترین وسیله­ی شناخت، درهم­آمیختگی­ی معنائى داشته است:

 

واژه­ی­ آینــه در زبان پهلـوی «آینک ayenak» و «آدنک adenak»؛ و در زبــان پـارتی «آدینگ ading» بـوده است. مشتــق از ریشه­ی «دی di» در پـارسی باستـان didiy به معنای «ببین» و در پـارسی میانه معنای «دیدن داشت. [14]

 

لازم به یادآورى است كه واژه­ی «آینه» در كتابِ »بندهش«،  ewenag ذكر شده است كه در پهلوى به معناى رسم، شكل، گونه و قالب [15]است. و براى من دانسته نیست كه این تغییر مفهومی دقیقاً از چه زمانی روى داده است.  اما، از توضیح دكتر معین، و معنائى كه دكتر بهار، صادق هدایت [16]و احمد تفضلى [17]براى واژه­ی  ewenag ذكر