غرفه­ی آخر

ملیحه تیره گل

معرفی­ی
داستان­های ترکشی

درآمد

از اواخر دهه­ی شصت خورشیدی، هم در درون مرز و هم در برون مرزهای ایران،  نوعی داستان بسیار کوتاه در ادبیات داستانی­ی فارسی بروز کرد، که در اوایل دهه­ی هشتاد، از فراوانی­ی آن به میزان چشم­گیری کاسته شد. از میانه­ی دهه­ی هفتاد، با تأمل بر کیفیت­های این گونه­ی ادبی، و یافتن وجوه مشترک آن­ها، بر آن شدم که تعدادی از این گونه داستان­ها را با پیش­گفتاری معرفی کننده در یک کتاب مجموع کنم. افزون بر داستان­های چاپ شده­ای که در طول پنج شش سال گذشته­اش جمع­آوری کرده بودم، فراخوانی دادم که تعدادی از نویسندگان به آن پاسخ دادند. در نتیجه­، مجموعه­ای حدود 120 داستان بسیار کوتاه فراهم شد. از میان آن­ها 60 داستان را برگزیدم و شاخصه­های این گونه­ی ادبی را ضمن تحلیل هر یک از آن­ها شناسایی کردم، و متنی هم به عنوان پیش­گفتار بر آن­ها نوشتم. آن چه پدید آمد، می­توانست کتابی شود  در حدود 200 صفحه.

اما این مجموعه، به دلایل زیر، به صورت غم­انگیزی هم آشفته و هم تنها ماند.  در آن زمان (1378/ 1999) برای تدوین یک کتاب، نه وقت کافی داشتم و نه امکان تایپ و صفحه­آرایی. تکه­های دست نوشته­ها را هم فقط خودم می­توانستم بخوانم  و دنبال کنم. در نتیجه، امکان فرستادن آن به هیچ ناشری فراهم نبود. گذشته از این، در همان زمانِ فراخوان ، چند تن از نویسندگان، توجه مرا به مسئله­ی حق­التألیف جلب کرده بودند، که هـم­اکنـون به خاطر آن اشاره­ها از همه­ی آن­ها تشکر می­کنم. دیدم در میان آن 60 داستان انتخابی، فقط 20  داستان وجود دارد که نویسندگانشان با فرستادن اثر برای من، تلویحاٌ حق چاپ  را به من داده­اند. و بقیه را از نشریات درون مرزی و برون مرزی و کتاب­های منتشر شده برگزیده بودم.

به این دلایل، مجموعه­ی «داستان­های ترکشی» و یادداشت­ها، با حجمی چندین و چند برابر یک کتاب، در «اسباب کشی»ی من از لس­انجلس به سنت لوییسِ میزوری شرکت کرد. حالا، وقت و امکانات کافی داشتم که به این مجمـوعه رسیـدگی کنم. چنـد ماهی طـول کشیـد تا یادداشت­ها جمـع و جور و تقریباٌ آماده­ی چاپ شد. اما مهم­ترین دلیل توقف مجموعه، هنوز پابرجا بود: «حق مؤلف»، که اعتبار آن، هنوزی همیشه است.

 گر­­چه همه­ی نویسندگان و دست­اندرکاران ادبیات برون مرزی با این واقعیت آشنا هستند که چاپ و انتشار هیچ کتابی، هیج «یورو» و «دلار»ی به سوی هیچ نویسنده­ی برون مرزی سرازیر نکرده است؛ و مفهومی به نام «حق­التألیف»، از سوی هیچ یک از نشریه­های ادبی (که خودشان هم به عشق ادبیات از جیب هزینه می­کنند)، یا گردآورندگان مجموعه­ها رعایت نشده، و از سوی کم­تر ناشری در برون­مرزهای ایران، به عنوان «حق» گزارده شده است.  و تا جایی که من خبر دارم، تاکنون هیچ اعتراضی هم در این زمینه از سوی نویسندگان سر بلند نکرده است. با این وصف، من نتوانستم خودم را به انجام چنین کاری راضی کنم. پس فکر چاپ این مجموعه را برای همیشه به فراموشی سپردم.   

حالا که تارنمای«غـرفه­ی آخـر»، هستی یافته، و حالا که این تارنما به هیـچ روی سـر «انتفـاع» ندارد، آن بخش­هایی از مجموعه را که از سوی نویسندگانشان برای من فرستاده شده بود، به خوانندگان «غرفه­ی آخر» عرضه می­کنم؛ با این تأکید که در حال حاضر، این گونه­ی ادبی در کتاب­شناسی­ی ادبیات داستانی ما از بسامد بالایی برخوردار نیست. انگار زمانی را برای بروز خود تشخیص داده بود، که زمانه­اش اینک گذشته، و همراه با دگرگونی­های دیگر، دگرگون شده است. چرایی­ها و کیفیت­های این ظهور و افول، مبحثی است که امیدوارم در آینده­ به آن بپردازم.

 

چرا «ترکشی»؟
 این واژه­ی «جنگی» چرا و چه­گونه با واژه­ی «داستان» هم­نشین شده است؟

 

در سال­های واپسین دهه­ی هشتاد میلادی سه مجموعه از داستان­های خیلی کوتاه در امریکا منتشر شد با نام­های «Flash Fiction: 72 Very Short Stories»،[1]«Sudden Fiction: American Shor-Short Stories»،[2] و «Sudden Fiction: International».[3] ایـن کتـاب­هـا تـوجـه مرا به داستان­های کوتاهِ خیلی کوتاه، که به تدریج داشت در فارسی هم رایح می­شد، جلب کرد. به ویژه کتاب سوم، که مجموعه­ای بود از 60 داستان از نویسندگان سی و سه کشور جهان.  در این کتاب، از کشورهایی مانند هند و پاکستان و کره و ... داستانی وجود داشت، اما از داستانِ ایرانی خبری نبود. با مایـه­ای از غبن، و البته با انگیزه­ی شناخت این «گونه» از ادبیات داستانی­ی خودمان، به گرد­آوری و تحلیل داستان­های کوتاه فارسی پرداختم. در روند تحلیل، تلاشم بر این بود که ببینم شاخصه­هایی که ویراستاران آن سه مجمـوعه­ی یادشده برای این «گونه»ی ادبی برشمرده­اند، در داستان­های خیلی کوتاه ما وجود دارند یا نه؟ و اگر نه، عناصر مشترک در آن­ها چیست؟ متوجه شدم که بیش­تر شاخصه­ها، از جمله کوتاهی­ی متن و عنصر درونی­ی «کنش­پذیری»، که تقریباٌ در همه­ی 190 داستان آن سه مجموعه ردیابی شده بود، در این داستان­ها حضور دارند. در این جا بود که لزوم پیدا کردن یک معادل فارسی برای واژه­ی  sudden برایم مطرح شد.

 ناگفته پیداست که معادل سازی در زبان، کاری یک نفره نیست، و یک تن به تنهایی، هر قدر هم در زمینه­ی مربوطه خبره باشد، برای این نوع گزینش­ها واجد شرط برشمرده نمی­شود. اما از سر ناگزیری، والبته با توجه به مشخصات درونی­ی این داستان­ها، به عنوان پیشنهاد،  واژه­ی «ترکشی» را به جای «sudden» نشاندم. گزینش واژه­ی sudden به عنوان نام این «گونه»، در امریکا هم خودش داستان دلپذیری دارد که در بخش «معرفی»ی دومین کتاب از مجموعه­ی سه تایی­، آمده است. و آن مربوط می­شود به تغییر عبارت Flash Fiction ، به عبارت Sudden Fiction در کتاب دوم. Flash Fiction که گزینشِ دو ویراستار کتاب اول بود، با اعتراض چند تن از منتقدان و نویسندگان امریکایی مواجه شد. مثلاٌ، «جان آپدایک» گفته بود که این واژه مرا به یاد فلاش توالت می­اندازد... در نتیجه، دو ویراستار مزبور، انتخاب واژه­ی مناسب برای این «گونه»ی ادبی را به همه­پرسی گذاشتند، و بعد از یک سال بر سر عبارت Sudden Fiction توافق شد،[4] که هم­اکنـون در قلمرو ادبیـات داستانی­ی امریکا اصطلاحی جا افتاده و شناخته شده است، و هر سال نیز مجموعه­ای با این عنوان به چاپ می­رسد.

 و اما چرا «ترکشی» به جای واژه­یsudden ؟ واژه­ی «ترکشی»، ضمن القاء «ناگهانیت»، «جزئی از یک کل بودن» را هـم متبـادر می­کنـد؛ جـزئی کـه، تمـام خصـوصیـت­هـای کل را داراسـت. و هـر دوی ایـن­هـا، از شـاخصـه­هـای مهــم داستـان­هایsudden   برشمرده شده­اند. از این گذشته، این واژه، با درونه­ی ذهنی­ی این داستان­ها به نوعی همنوا و هماهنگ است. چرا که در داستان­هایی از این دست، آدم­ها، بیش­تر قربانی یا تحت­الشعاع «موقعیت»هایی هستند، که گر­چه ابعاد آن­ها بسی بزرگ­تر و نیرومندتر از خود آدم­هاست، اما فقط جزئی از خود را به رؤیت داستان می­رسانند. البته، این معادل، فقط یک پیشنهاد است، و تا واژه­ی بهتری از سوی فرهنگستان زبان برای آن پیشنهاد نشده، من این زیرشاخه از ادبیات داستانی­مان را با شناسه­ی «ترکشی» شناسایی می­کنم.

ویژگی­های مشترک داستان­های ترکشی

داستان­ ترکشی، متنی است بین شعر و داستان، داستان و طرح، یادداشت­های روزانه و داستان، بین پیش­گویی و مرور برق­آسای خاطرات. با فرمی باز، که بیش­تر در حالت بالقوه باقی می­ماند. کوتاه است، اما مینیاتوری از خود زندگی است. یکی از کارشناسان می­گوید:  «اگر رمان را به منزله­ی یک شهرک بگیریم، داستان ترکشی به منزله­ی کوچک­ترین واحد مسکونی­ی آن (efficiency) است.»[5] این نوع داستان، دقیق و موشکاف اما کم حرف و تودار است، و با ترفند خاموشی و سکوت، و به یاری­ی طنزی ظاهراٌ سرخوش، وجهی از وجوه زندگی را به طور خـودجـوش و همایند هـم افشـا می­کند، هم انگار بـه مضحکه می­گیرد. و این کیفیت در حالی اتفاق می­افتد که نه با شرح و بسط­های روان­شناختی روبه­رو هستیم و نه با بازاندیشی­های دردناک و عذاب­آورآدم داستان، و نه با نمودی از سوپرانسان. چنان که یکی از شارحان آن می­گوید: «چنین به نظـر می­رسـد که این گـونه از داستـان­، اگوی عظیم داستان تخیلی (fiction) را به مقیاس­های انسانی پایین آورده است.»[6] در واقع، داستان ترکشی جلوه­ای از زندگی وهستی­ی انسان زمانه­ی خودش را به نمایش می­گذارد؛ انسانی که مداوماٌ  با فشارها و بحران­های ناگهانی روبه­رو است، و در برابر موقعیت­های عظیم­تر و قدرتمندتر از خودش، به جای هر کنشی، به واکنش وادار می­شود. در این داستان­ها، واکنش­ آدم­ها، تصمیم یا انتخاب نیستند، بلکه بیشتر جنبه­ی مکانیکی دارند؛ یعنی اکثراٌ یا غریزی هستند، و یا از رفتارهای آیینی سرچشمه می­گیرند. چارلز بَکستر در این زمینه می­نویسد:

«در داستان کوتاه سنتی، شخصیت داستان معمولاٌ از نوعی انتخاب، یا دست کم از وهم انتخاب، برخوردار است. که این وضع ممکن است به لحظه­ی درک و بصیرت منجر شود. اما در داستان­های ترکشی، انتخاب اخلاقی، یا گرایش روان­شناختی تبلور نمی­یابد. زمانی که افراد یا گروه­ها امکان انتخاب ندارند، کنش­های آنان گرایشی آیینی می­یابد. منظورم از مفهوم «آیینی»، آن سلسله واکنش­هایی است که بدون فکر کردن بروز می­کنند.[7]

به بیانی دیگر، زمانی که امکان انتخاب و تصمیم­گیری وجود ندارد، بازتاب­ها، از سمت و سوی «کنش»  دور می­شوند، و آن چه که از فرد سر می­زند، چون غیر ارادی و نااندیشیده است، بیش­تر جنبه­ی «واکنش» می­گیرد. اما کنش واقعی، همانا، به هستی آمدنِ خودِ داستان است، که انگار فراورده­ی دریافتی ناگهانی است از آن چه که انسان را به سوی کنش­پذیری سوق می­دهد.

ویژگی­های یادشده، در داستان­هایی که زیرِ عنوان «داستان­های ترکشی» در این جا می­خوانید،  قابل ردیابی هستند. این داستان­ها، «زانوی غم در بغل» نگرفته­اند؛ به روان­شناسی مجال بروز نمی­دهند؛ باز، و بالقوه باقی می­مانند؛  رفتارها، یا غریزی هستند (مثل داستان­های «التهاب» نوشته­ی شیرین­دخت رادی، و «شاعر» نوشته­ی مسعود نقره­کار)؛ یا از سر ناچاری و گریز از موقعیت بروز کرده­ا­ند (مثل داستان­های «باران پشت پنجره» و «گل­ها را من باید می­خریدم» نوشته­ی بیژن کارگر مقدم و «لحظه­های خاکستری» نوشته­ی قباد مهاجرانی)؛  یا به رؤیایی آیینی پناه برده­اند (مثل داستان «بژی» نوشته­ی بهروز سیمایی)؛  و یا در حد حیرتِ سئوال باقی مانده­اند (مثل داستان «آینه­های مادر» نوشته­ی الهام قیطانچی).

 در حالی که «جدایی»، «دورافتادگی»، «چندپارگی»، «ناچاری»، و «کوچکی در برابر موقعیتِ بزرگ یا ناشناخته»  در بنیاد آن­ها پیداست، اما این درون­مایه­ها با نهادی ایمایی، طنزی ظاهراٌ سرخوش، و فضایی سبک، تلخی و تاریکی را از روساخت داستان پنهان داشته­اند.

بازنویسی و خلاصه شده در
نوامبر 2004

یادداشت­ها:

[1]Flash Fiction: 70 Very Short Stories, edited by James Thomas, Denise Thomas, and Tom Hazuka, New York: Norton, 1985; Flash Fiction: Very Short Stories, Continued, the same editors, the same publisher, 1992.
[2] Sudden Fiction: American Short-short Stories, edited by Robert Shapard and James Thomas, Salt Lake City: G.M. Smith, 1986.
[3] Sudden Fiction International: Sixty Short Stories, edited by Robert Shapard and James Thomas, with an introduction by Charles Baxter, New York: Norton, 1989.
[4] Sudden Fiction: American Short- short Stories, Ibid, in Introduction by Robert Coover.
[5] Sudden Fiction International, Ibid, in Introduction by Charles Baxter.
[6] Ibid.
[7] Ibid.

بالاي صفحه

© 2004 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .