|
|||||
|
ملیحه
تیره گل
با
شعری از
حافظ
موسوی من متأسفانه
مجموعههای
شعر حافظ
موسوی را
ندیدهام،[1] و
آشناییی
من با
شعرهای
این شاعر،
از طریق
نشریات
ادبی بوده
است. به
عنوان
مثال، در «کارنامه»ی
سال اول،
شمارهی
پنجم،
تعداد پنج
شعر از او
به چاپ
رسیده، که
تحلیل هر
یک از آنها
احتمالاٌ
حجـم یک
جـزوه را
طلب میکند.
در این جا
کوتاهترین
شعر آن
مجموعهی
پنچتایی
را، از یک
وجه از
وجوه
ممکنه،
یعنی از
دیدگاه
روانشناختی،
تحلیل میکنم.
شعر به
قرار زیر
است:
روساخت
شعر از پنج
عنصر عینی
تشکیل شده
است: «من»،
«تو»، «ماه»، «برکه»،
و «بارانی». به
اعتبار
نماد
شناختهشدهی
«ماه» در خط
اول، در برخورد
نخست چنین
به نظر میآید
که شاعر،
تصویرگر
نقش دو
عاشق است
که در شبی
مهتابی،
در کنار
برکهای
قدم میزنند.
شاید از
همین
زاویهی
دید است که
رضا چایچی،
شاعر، و
مفسر ادبیی
نشریهی «ادب
امروز»
(در سال 1378)،
آن را شعری «عاشقانه»
شناسایی
کرده است.[2] اما این
پنچ سازهی
عینی، در
رابطهی
ایمایی با
هم، سازههای
ذهنیی شعر
را به گونهای
شکل میدهند
، که تک تک
اجزاء آن
در همنشینیی
شبکهوار
با یکدیگر،
بر زاویهی
دیگری از
شعر پرتو
میاندازند.
گرانیگاه
این شبکه،
همانا،
عنصرِ
اسطورهای/
نمادینِ «برکه»
است. با
کاربرد
این واژه/
مفهوم است
که فلسفه و
روانشناسی
به شعر قدم
میگذارند،
ما را از
سطح شعر
عبور میدهند،
و به ژرفای
آن دعوت میکنند؛
و در آنجاست
که عنصر
عاشقانهگی
در بافت
شعر نفی میشود،
یا دست کم
رنگ میبازد.
انرژیی
واژهی «برکه»،
در نقش «آینه»ی
نمادین،
یکی از کهنترین
دغدغههای
نوع انسان
را به شعر
راه داده
است؛
دغدغهی
شناختِ «خود»
و
چندگانگیی
روان
انسان. در
واقع، مهمترین
وجه
نمادین«برکه»،
یعنی «انعکاس»،
در ادبیات
کلاسیک و
فلکلور
مغرب زمین
همان نقشی
را دارد، که
«آینه»، «جام
می»، «ساغر»،
«چشمه»، «چشمهی
حیوان»، در
فرهنگِ
ادبی/عرفانیی
ایرانِ پس
از اسلام.[3]
البته بنا
به تفاوتهای
جهانبینی
و هستی
شناسی، هم
خاستگاه
ذهنیی این
دو نماد، و
هم
تفسیرهای
انسان
غربی و
انسان
ایرانی از «انعکاس
یا تصویر
آینهگی» تا
زمان
آشناییی
ما با
مدرنیته،
همواره
متفاوت
بوده است.
به فشردهترین
کلام، «انعکاسِ»
انسان
غربی در «آینه»ی
نمادینش،
در تمام
طول تاریخ،
«خود»، یعنی
«فرد» بوده
است، که
گاه
خوانده و
گاه رانده
شده است.[4] اما
در فرهنگ
ایرانی،
ما تا پیش
از اسلام، «جام
جهان نما»
را داریم،
که فقط در
اختیار «تک
قدرت» است،
و تازه او
هم نه «خود»
را، بلکه «جهان»
را در آن میبیند.[5] پس
از اسلام
نیز،
رسـوب
جهـانبینیی
این
اسطـوره
در فرهنگ
ایرانی
باقی میماند،
به تدریج
به لاهوت
منتقل میشود،
تا در سدههای
نهم و دهم
هجری از «آینهی
تصویر»
سربرکند. «آینهی
تصویر» به
گفتهی «بهار
عجم»،
آِینهای
بوده است
که «پیش از
کشیدن
سیماب، بر
پشت شیشه
تصویری
کشیده
باشند و
بدین سبب،
تمثالِ [بیننده]
در آن نفوذ
نتواند
کرد.»[6]
همین آینه
است که
جهاننگریی
«کلبین»
فرهنگی را
به کمال
ممثل میکند:
«صلح کردیم
به یک نقش ز
نقاش جهان/
محو یک نقش
چو آیینهی
تصویر
شدیم».[7] جان
و روان کلنگراین
آینه، در
بسیاری از
شعرهای پس
از انقلاب
مشروطه
ترک
برداشته،
و در برخی
دیگر، از
جمله
در این
شعر حافظ
موسوی
شکسته است.
چرا که این
شعر در
آینهی
نمادینش،
نه تنها از «کل»
برگذشته و
به «جزء»
رسیده،
بلکه
اجزاء
کاربردیی
هر جزء را
هم به
نمایش
گذاشته
است. به
بیانی
دیگر، این
شعر نه
تنها«خود»
را در آینه
میبیند،
بلکه
اجزایی که
روانشناسیی
مدرن برای
آن
پیشنهاد
کرده، را
هم به
تماشا میگذارد. در نقشهی
فروید از
روان آدمی،
«خود» از سه
قلمرو
برخوردار
است. «من»، «نهاد»،
و «فرامن» (
به ترتیب:
اگو، اید،
و سوپر اگو).
به فشردهترین
کلام،«
نهاد»
سرچشمهی
غرایز،
خواستها،
و نیازهای
نهفته است؛
«فرامن»
پاسدار
میراثهای
فرهنگی،
اخلاق، و
ارزشهای
اجتماعی
است؛ و«من»
قلمرو
میانجی بین
این دو.
دوپارگی،
یا بروز بنمایهی
«همتـا» (یا
بـه زبان
قدیمی و
آشنای ما: «همزاد»)،
عمدتاٌ،
برخاسته
از عدم
تواناییی «من»
در ایجاد
توازن و
تعادل بین «نهاد»
و «فرامن»
است. و
همین عدم
توازن است
که در شعر
مورد بحث،
در مفهوم
عینی
ومتداول «من»
و «تو» و «ما»
دست برده
است. به این
ترتیب که
شعر، «نهاد»
را با واژهی
«تو» تشخص
بخشیده، و «بارانی»
را هم، (به
عنوان
جامهای
نمادین) بر
اندام «فرامن»
پوشانده
است. «برکه»،
محل
رویارویی
با «خود» است،
و
نور«ماه»،
ابزاری
برای تحقق «انعکاس»
یا
رویارویی؛
زیرا که در
غیاب «نور»،
انعکاس
صورت نمیپذیرد.
در جملهی
نخست شعر، «دست
در دست ماه»،
هم یکی
بودنِ
منشاء «من و
نهاد»، و هم
حضور
روشنایی
در تاریکی (آگاهی
و اشراف به
لزوم
خودبودن
در شرایط
تحریمِ
خودبودن)
ممثل شده
است. در این
قرائت، «تو»،
انعکاسِ
نمودهای «نهاد»
در آینهی «برکه»
است. شاعر
از موجریزههای
آب، به
عنوان یک
واقعیت
عینی و
فیزیکی
استفاده
میکند تا
فقط با تک
واژهی «میلرزد»
ترسان
لرزان
بودنِ «من»
را از حضور
ممنوع «نهاد»
مستعار
دارد. با
جملهی «ماه
خیس است»،
هم بر
انعکاس
ماه در
برکه
تأکید میشود،
و هم، ماه
در دسترس «من»
قرار میگیرد،
تا مجال یابد
که «بارانی»
(فرامن) را
بر شانهی
آن
بیاندازد،
و به این
وسیله، بر
هستی و
کارکردِ «نهاد»
(آرزوها و
نیازهای
درونی)
سرپوش
بگذارد.
نقاب که
زده شد، «برکه»
تاریک میشود،
و «نهاد» از
دید «من»
ناپدید میشود.
یعنی حالا،
«نهاد»
سرکوب شده
است و «همتا»
ساحت
کارکرد
خود را ترک
گفته است.
خودآگاهیی
شعر در
پرسش «تو
کجایی؟» به
اوج میرسد.
چرا که «من»
میداند که
این «تو»
هنوز هستی
دارد. بنا براین
خوانش، میتوان
گفت که «تو»،
آن سو از
شخصیت
راویی شعر
است، که از
بیم
تابوهای
فرهنگی و
ارزشهای
جاافتادهی
اخلاقی،
یا هر نوع
تحمیل
دیگری،
تمایلات
درونی را
سرکوب میکند.
حالا،
میانجیگریی
«من» بین «نهاد»
و «فرامن»،
به نفع «فرامن»
به ثمر
رسیده است.
اما غبن
آشکار این
میانجی در
سرکوب «نهاد»،
با پرسش «تو
کجایی؟»،
بر جای
مانده است. البته،
بنا بر
پژوهشهای
گستردهی
کارورزان
فلسفه،
روانشناسی،
و حتا
جامعه
شناسی،
بروز
پدیدهی «من
دیگر» یا «همتا»
در ادبیات،
به عوامل
متعددی
مربوط میشود
که تکیه بر
همهی آنها
از حیطهی
بحث حاضر
خارج است.
اما چنان
که اشاره
شد، مهمترین
عامل روانشناختیی
اجتماعیی
آن، بستگیی
مستقیم
دارد با
تنفیذ
تابوها،
ممنوعههای
فرهنگی/اجتماعی،
و
ناشناختههای
تحمیل شده،
که با
طبیعت
انسانِ به
خودآمده
سخت مغایر
هستند. حال پرسش
این است که:
آیا
تواناییی
گنجانیدن
چهرهای از
هزار چهرهی
روان آدمی
در 25 کلمه،
آن
هم در
فضایی
چنین سیال
و بافتی
چنین لایهدار،
فتوای «بحران
در شعر
امروز
فارسی» را
به زیر
سئوال نمیبرد؟
در حالی که
حافظ
موسوی، در
خلق این
جهانِ
شونده و
آگاه، از
منش
ایماییی
زبان سود
برده، و نه
از
آشوبیدن
نحو زبان،
پرسش دیگرِ
من این است
که: آیا
برای نقب
زدن به
لایههای
درونیی
روان
زندگی، «شورش
بر نحو
زبان» (آن
طور که در
پست
مدرنیسمٍ
مخصوص ما
مطرح میشود)،
میتواند
تنها راه
ممکنٍ «نو
بودن» تلقی
شود؟ که
البته
برای پاسخ
دادن به
پرسش نخست،
نیازمند
نوشتاری
به حجم یک
کتاب
هستیم. اما
در مورد
پرسش دوم،
به شهادت
همین یک
شعر (که
مانندههای
فراوان
دارد)، پاسخ
مطمئن من
این است که: «نه
الزاماٌ». یادداشتها [1]
-
این
تأسف هنوز هم (
دسامبر 2004)
برای من
باقی است. [2]
- ادب
امروز، چاپ
تهران، شنبه 22
خرداد 1378
برابر با 12
ژوئن 1999، ص 7. [3]
- فرهنگ
آنندراج،
جلد اول،
صفحهی 117،
برای «آینه»
تعداد 69 معنای
نمادین را
ثبت کرده است. [4]-
در
ادبیات
یونان،
نخستین بار «هسیود»،
شاعر/ کشاورز
سدهی هشتم
پیش از میلاد،
«آب» را به
عنوان «عنصر
آغازین هستی»
شناسایی کرد،
و دو سده بعد
نیز تالس،
نخستین
فیلسوف ثبت
شدهی یونانی،
بر این نظر
صحه گذاشت.
حدود یک دهه
پیش از میلاد
مسیح، شاعر
رُمی، «پابلیو
آویدیوس
ناسو»، معروف
به «آوید»،
اسطوره/
فلکلور «برکه»ی
یونانی را در
داستان «نارسیوس»
در مجموعهی «دگردیسیها»
جامهی
ادبیات
پوشاند. این
داستان، گرچه
به طرز
آشکاری بر
خودکامهگیی
قدرت زمانه و
بر گرایشهای
کلنگرِعرفانی
و غیرزمینیی
عصر خود (عرفان
استوییک)
شوریده است،
اما در تمام
طول تاریک
سدههای
میانه، از
طریق
تفسیرهای
تمثیلی
به عکس خود
بدل میشود و
دستاویزی میشود
برای رد «فردیت»
در سیستم
عرفان
مسیحیت. در
مورد شعر «هسیود»
به اثر زیر
نگاه کنید: Chester G. Starr, The History of the
Ancient World, third edition, New York: Oxford University Press, 1983,
p. 266. در مورد
فلسفهی تالس
به اثر زیر
نگاه کنید: John Marshal, A History of Greek
Philosophy, London: [?], 1895, p. 5. در
مورد اسطورهی
«نارسیوس» به
مقالهی زیر
نگاه کنید:
ملیحه
تیره گل. «خود
در خط برکه،
در خط جام»،
در نشریهی «سنجش»
چاپ آلمان،
به سردبیریی
محمود فلکی،
شمارهی 1،
بهار 1376، مه 1997. در مورد
گیتیانه
بودن نظرگاه
آوید در
افسانهی «نارسیوس»
به اثر زیر
نگاه کنید: Brooks Otis, Ovid as an Epic Poet,
Cambridge: Cambridge University Press, 1966, pp. 100-108. در مورد
تفسیرهای
عرفانی (از
طریق تفسیر
تمثیلی) از
داستان «نارسیوس»،
به اثر زیر
نگاه کنید: Joseph Solodow, The World of Ovid’s
Metamorphoses, North Carolina: North Carolina University Press, 1988.
pp. 135-152. [5]-
در مورد
«جام جهاننما»
به عنوان
آینهی
نمادین
ایرانی، و
رابطهی آن با
جهان بینی و
معرفتشناسی
در فرهنگ
ایران
باستان و
عرفان
اسلامی، به
مقالهی زیر
نگاه کنید:
ملیحه
تیره گل. «خود
در خط برکه،
در خط جام»،
مأخذ پیشین. [6]- توضیح
مربوط به «آینهی
تصویر» را از
کتاب زیر
برگرفتهام: «فرهنگ
اشعار صائب»،
تنظیم و
پردازش از
گلچین معانی،
تهران: مؤسسهی
مطالعات و
تحقیقات
فرهنگی، 1364، ص 27. [7]-
این بیت
شعر، سرودهی
صائب تبریزی
است، و من آن
را از مأخذ
پیشین
برگرفتهام. بازنویسی نوامبر 2004
|
|||||