زيبا کرباسي

شاعر آمدم

بر زمینی که مثل تنبلی از من است 
شاعر آمدم تا از ریش ِ پیامبران آویزان نمانم
زمان با پلکهایم بال بال کبوتر می زند
مثل نامی که بر زبانم چه تند!

 

آنها نمی دانند که با همین شعر از پنجرههاشان بیرون پریدهام
زمان با پلکهای بسته از من و شعرم می گذرد
لِکّ و لِکّ ِ ساعتی که بی صورتِ تو بر صورت و کاغذم خط میکشد
نمی داند چهگونه در سیمها خط میخورد صدای ما که چه در آستین دارد
تا خط به خط شود این شعر در صدا و صورت و صفحه و کابل
که خط میزند بر اندام ِ گذشتهی زنی در کدام سوی دینگ دانگ
بر زمینی که سکتهی خفیفی از من است
شاعر ماندم تا پیامبران در سیبهایم خیره بمانند
با اینهمه کسی چه میداند
زندگی مرا در صدایش به جا گذاشت
و هنوز چشمهای غلیظش را ندیدهام

بالاي صفحه

2004 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .