زیبا کرباسی

مَردُم

من این جا با مَردُم می مُردم ومَردَم مدام می گفت مَردُم و با مُردَم به انجام می­رسید
 
مثلِ لوله­ی تفنگِ خالی در خلق لولیدیم     نیافتیم!
خلق شدیم و با جلق ساختیم
 
خانه­ها و در و دیوار     جلقی!
مادران ِ باردار           جلقی!
تا ریخ ِ از ما گذشت و جغرافیای ِ     آه نرسیدیم!   جلقی شد  
 
در خانه با مَردُم می مُردم و مَردَم چه دور به نخل­ها و برّه­ها می گفت مَردُم!
آمیزشی با شب بوها داشت
 و آرام و آسمانی در گل­های قاصد فوت می کرد
 
گیسوان و گوشه­های اندامم پُر می شد از قاصدک در پیاپی­ی شب
 با روزها طناب بازی می کردم
در هر باز  و  بستن      نفس کم می آوردم از شمردن
چه نازی کرده­اند ثانیه­ها   سال­هایم را
با بوی چرم و توتون در خانه پخش می شدم در کافکا تا ساد و شک!
شکِ مشترکی مرا می کوبید موجی به صخره-  سُخره­ی مَردُم
مَردُم!
که با سر و سنجاق در دلشان رفته­ام    سر رفته­ام    سر خورده­ام
همیشه برگشت خورده­ام با مُهری بر پیشانی از خانه­ی مَردُم
 
با تو در خودم روی پای خودم با قطار این شعر راه افتاده­ام از گوشه­ی دفتر ِ بنفش ِ چه خوشگل! با ابروانی آبی    لب­های رُژی رژه رفته­ایم  روی لاشه­ها
 کشیده­ایم این قطار را تا روی شانه­هایی که قطار ایستاده­اند تا قرن ِسی، بگذاریم.
 شانه­های پرتغالی­ی پُر خالی­ی مَردُم که در خیابان­های  پر بوق و کرنا با  کراوات و عبا می گشتند دنبالشان گشتم       نبودند!
در آتش می درخشیدند مثل دانه­ی اناری سینه می دریدم سر می کوبیدم دانه دانه انگشتانم را می بریدم       نبودند!
 زُل می زدند از کنار ِهم با سر و چشم­هایی که بزرگ تر از تن می رفت
 می گذشتند          نگذشتم!
مَردُم که باران گرفته­ام هق هقِ رِنگی  رام دارام دارام بر طبلی تو خالی
 
مَردُم که مثل ِ شهر پایین و بالا دارند اما نه مثل شهر
 پایین و بالای شهر را یکی می کنند اگر بخواهند
مناره­ها    تندیس­ها     و برج­ها را سیل می برد اگر کناراین میدان ناگهان شُرشُر بشاشند
مَردُم که مَردُمند ودَمند و دامند و رام دارام دارام بر طبلی خالی
مَردُم که مَردُمند و دمند و دامند!
 
 سرگیجه­ی بین سطرها بودیم
حفره­های سفیدی که زیر پای هم خالی می شدیم
پر از دلریزه و چه خوب بود!
 هوای خنکِ مورمور در دور و نزدیکِ هم    تبریز ِهم
 گفتیم از مَردُم و در صدای مَردُم پیچ و گره خوردیم
 روی تارهای صوتی مثل موج­های الکتریک سُر خوردیم
تا به گوش هم برسیم       گوش بردیم
 
چقدر حرف میان این­همه خالی بنفش شد
 که پرتغالی­ی  شانه­ی مَردُم باشیم؟
 شاید سُر بخوریم
جایی زمین کنیم کنار هم که مردم باشیم
 
آی ی پرتغال فروش!     کجایی!     

بالاي صفحه

© 2004 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .