زيبا کرباسي

فرق
 
نیمه­های من که عاشق هم­اند
دلِ هم را می­برند و در هم گم­اند   آقاخانم!...
نه! خانم ِشما را نمی­بینند  نه آقا
و نه میلی به آقای شما دارند   نه خانم!

شعر«آقا خانم» از دفتر «جیز»، زیبا کرباسی، زمستان 2000

روی صندلی­ی ابری که نشسته باشی یعنی بهار
یعنی همه چیز به به!
مثل همین چند سال ِ پیش
که فرق سرم را از چپ باز می­کردم
خانم­آقایم خانوم­تر بود
و برگونه­هایم سرخ خانمی می­­کرد
دلم از بال ِفرشته نازک­تر بود
وقتی در نرم ِشعرهام
خنده­هام سرخآبی­تر و اشک­هام دُرشت­تر بودند
 
حالا که تابستانم
روی این صندلی­ی حصیری نشسته فرق ِسرم را از وسط باز کرده­ام
خانم­آقایم قدِ هم­اند
نه فربه و نه لاغرند
میان­شان هر چه بگذرد
کم و بیش نمی­آورند ازهم و شعرهام در کمال ِتعادل ُپشتک می­زنند

 

پاییز که بیاید
از راست باز می­کنم
روی صندلی­ی چوبی راست می­کنم
آقاخانمی می شوم به چه گُنده­گی
با آقایی گُنده­تر
یاد می گیرم اخم کنم شکار بروم جنگ کنم
تخم­هایم باد می­کند و قند و اوره و عرّ ُوُ گوز ِ شعرم بالا می­رود

 

برف که ببارد برف فرقی نمی­کند فرق ِ سرم را از کدام طرف
به هر طرف که بچرخم آقام
بر صندلی­ی گردان
دور ِ خودم هم که بچرخم آقام
به هر طرفم که دست بکشی آقام
از هر طرفم که دست بکشی آقام
شعرم ریش درمی­آورد تا ناف
و از نه خانم ِ آقاخانمم پیرهنی بیش به جا نمی­ماند

بالاي صفحه

© 2004 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .