غرفهی آخر- نوامبر 2005)
برای «پرويز قليچ خانی»
که میگوید:
با شعر تو رابطه برقرار نمیکنم.
آن خط چندم منم؟
وقتی می آيد
تو غايبی و صندلیهای ديگر هم خالی
میگويی تا به حال چند نفر- هزاران نفر
خون را بر«سنگفرش خيابان» ديدهاند؟
ديده اند.
بايد ببخشي که شاملو...
ببخشي که فروغ فرخزاد...
البته که نيستم.
«طناب رخت» پوسیدهست، «سنگفرش خیابان» فرسودهست
می گويی با فروغ – مثلاٌ - رابطه برقرار می کنی
خودش گفته بود: « چراغ های رابطه خاموشند.»
چرا گفته بود؟
وقتی می آيد
کاغذ مومی را روی موم من میگذارد
و قلم خونی را با فشار رويش میدواند
تو کاغذ مومی را برمیداری
البته که خط ناپديد میشود
و البته که من « خطِ اولِ شمس» نمیتوانم باشم.
من رد پای خون را روی مومِ خود مینویسم و تو آن را نمیخوانی
البته که «خط دوم شمس» هم نمیتوانم باشم.
اما چه آسمانی از صداقتِ آبی بر پيشانیاَت سبز شد وقتی که گفتی نمی فهمی چه مینویسم من
میگویی آن «خط سوم» منم؟
بیا نمره بازی نکنیم
از کجا میدانی، شاید من آن خط «چندم» باشم
«چندم» هم ميان عددها خودش عددی ست. نيست؟
16 فوريه 2002|
|
| © 2004 by Maliheh Tirehgol. |
| To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com |
| This page was last updated on 09/03/2006 . |