علی طبیب زاده

ساعت، پنج و نيم است

ساعت، پنج و نيم است
به وقت می انديشم
که صلب ِسنگین ِ گامش
بر سحرگاه ِ هوشيارم پرسه می زند
به رفتن چشم می دوزم ...
چه حقير است
به ابهت ِ وزن ِ دلتنگی؛
که گام به گام
                  لحظه هايم را بلعيده است
به گذرگاه عابران می نگرم
چه پر تحرک است
و نگاه هايی
که دغدغه نمی شناسند
به ساقه های پيوند،
که چه صبورانه
منتظر ِ توفان ِ خاطره ها نشسته اند
ساعت پنج و نيم است؛
به يک بغل دريچه نيازمندم،
که رو به کوچ باز نشود
و در فرو دستش،
هيچ کوچه ای
روی وداع جاری نباشد
به رؤيا های آدم ها می انديشم
که در مرز ِ رنگی شان
روی زمان پا می گذارند
و به آن می خندند
ساعت پنج و نیم است
من راه خانه ام را گم کرده ام
و صدای پای زمان را نمی شنوم
زمان گويی
روی گيسوان سپيدم متوقف شده
و گوش آ ينه ها،
صدای مرا نمی شنود
من به يک بغل دريچه می انديشم،
که رو به کوچ باز نشود
وبه کوچه ای،
که زير ِ پوست ِ شب
                         به خواب نرفته باشد.
ساعت،
          هنوز
پنج و نيم است. 
زمان کجاست ؟ ميدانی؟

بالاي صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .