|
|
|
علی طبیب زاده

فرو
ریختن
- پراکندگیی
میانهی قاب
- چشم
می رباید
- رنگها
- نارون
های رگ کرده
- با
ساقه های
جوان
- و
چشمان
خونین
- سرخپوش
ِ قاب، به
خود می پیچد
-
- رشته
پاره های
نور
- از
درون
- می
جوشند
- پیرامون
قاب به
طلائی می
رود
- و
خورشید میخواند
- پیام
هستی را
- زرّینه
می بارد
- آسمان
ِ قاب
- لبریز
ِ لبخند،
- نیم
اندام ِ
ابری را در
خود می بلعد
- باد
می وزد
- هراسان
- بر
تپه
ماهورهای
هیجانیی
دشت،
- که
دست بر
اندامِ
موزون ِ
رودخانه
کشیده
- سبز
پوش به قدرت
است
- گوشه
ی قاب ناگاه
- به
سیاهی می
نشیند آرام
- در
من چیزی فرو
میریزد
ناگهان
- سهمگین
- آینه
بی تاب می
چرخد
- رو
به سایه ای
- که
انتهای
قبرستان
- کش
می آید
- به
سوی باختر
- و
سیاه وش می
خرامد
- بر
تارکِ قاب
- دوباره
در اندیشهی
ستاره ای
- که
هرگز نبود،
- دانه
های باور را
- به
بند می کشم
- رشته
ای به قامت ِ
یک کابوس
- در
نی نی ِ
چشمانم می
رقصد
- آرام
چون زنجیری
سیاه
- با
چرخشی گِرد
ِ قاب
- و
دستان
رنگارنگم
را
- که
به سوی آینه
می رفت
- در
خود می بلعد.
بالاي
صفحه
|