علی طبیب زاده

فرو ریختن

پراکندگی­ی میانه­ی قاب
چشم می رباید
رنگ­ها
نارون های رگ کرده
با ساقه های جوان
و چشمان خونین
سرخپوش ِ قاب، به خود می پیچد
 
رشته پاره های نور
از درون
می جوشند
پیرامون قاب به طلائی می رود
و خورشید می­خواند
پیام هستی را
زرّینه می بارد
آسمان ِ قاب
لبریز ِ لبخند،
نیم اندام ِ ابری را در خود می بلعد
باد می وزد
هراسان
بر تپه ماهورهای هیجانی­ی دشت،
که دست بر اندامِ موزون ِ رودخانه کشیده
سبز پوش به قدرت است
گوشه ی قاب ناگاه
به سیاهی می نشیند آرام
در من چیزی فرو می­ریزد ناگهان
سهمگین
آینه بی تاب می چرخد
رو به سایه ای
که انتهای قبرستان
کش می آید
به سوی باختر
و سیاه وش می خرامد
بر تارکِ قاب               
دوباره در اندیشه­ی ستاره ای
که هرگز نبود،
دانه های باور را
به بند می کشم
رشته ای به قامت ِ یک کابوس
در نی نی ِ چشمانم می رقصد
آرام چون زنجیری سیاه
با چرخشی گِرد ِ قاب
و دستان رنگارنگم را
که به سوی آینه می رفت
در خود می بلعد.

بالاي صفحه

© 2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .