|
|
بهروز
سيمائی
چراغانی
- تاريک بود
وقت
- هنگامی که
ناتمام
ماند
- اکنون
آويخته است
باد
- از موجها که
رفتند
و ماه
- در کنارهها
امشب
دوباره ماه
- نمیشود
کنارهها
را بالا بگيرد
- ماهی به آب
ماهی رود
آبها را
- بلغزد
حالا که
گرفته است
بخت
- پنهان است
دار
در ساعتی
که ماه
دوباره
- ماه نمی شود
او را میبرند
کبود
می بينندش
- آبی
ناگهان
بندر به روز
میآيد
از تور و
بند تا
- بندر
بندر به
پردههای
سياهش
چراغهای
رنگی
- میآويزد
جار میزنند
میخوانند
بندر
رها
- شده از بند
بند رها
شده از تور
تور رها
شده در شور
- شور رها شده
در نور
او را آبی
که بود
کبود که
هست
- آزاد صدايش
میکنند
و در
بازار بندر
دست به دست
- میگردانند
- اين تورها
نه که شور
- اين شورها
نه که زخم
- اين زخم ها
نه که ماه
- اکتبر
2004
- تورنتو
بالاي
صفحه
|