- 1
- جهان
نو
-
اینک کشف
جهان نو،
- با لمس حفرههای
به جا مانده
- بر ملافهها و
بالشها،
-
آغاز میشود.
- جهان تازه،
یعنی:
-
زمین
معصومی،
- که تنها
ساکنش،
سپیده دم
است
- و
می داند
- چه وقت باید
لمس کند،
- لیوان
واژگون و
نقش ملافه
را...
-
از کتاب: ماه
را دوباره
روشن کن
- 2
- بر
سه شنبه برف
می بارد
-
- برف پاک کنها
- دست تکان میدهند
- بر سه شنبه
برف میبارد
-
- دست تکان می
دهیم:
- - خدا حافظ...
-
- برف پاک کنها
- از روی تو
- برف سه شنبه
را می روبند
-
- من دست تکان
میدهم
- نقش تو را پاک
میکنم
- - خدا حافظ ...
-
- بر جادهی
خالی برف میبارد
- و برف پاک کنی
- دیوانه وار
- به این سو و آن
سوی جدار
گلو میکوبد
-
- در گلویم بر
نام تو برف
می بارد ...
- 3
- تبعیدی
- نه می
چرخاندمان
-
باد
- نه زمین میفرسایدمان
-
- تبعیدیی دست
مهتابیم:
- دستمالی
کهنه
- که در جیب
بارانیی
سال پیش
-
فراموش میشود.
از کتاب: بر
سه شنبه برف
می بارد
- 4
- الو
-
- زیر ابرهای
تو ایستادهام
- و گلویم
گرفته است
- کنار ِ
تابستان
- تلفن زنگ میزند
- این ابتدای
بارانهاست...
-
- گوشیی تلفن
ابری ست
- رنگها گرد ِ
شمارهگیر
میپیچند
- بوی باران بر
انگشتان
حلقه میزند.
- روی سیمهایی
که به
اندازهی
این هجرانی
سیاه و
طولانی ست
- بر صدایت
بوسه میزنم
- و ناگهان
- تابستانی
میان
بارانم
-
- 5
- تنها
صدای باد
-
- بیهوده
پهناوریم
- گورستانها
در ما
گسترده میشوند
- و سنگها دری
هستند
- که بر گذشته
میبندیم.
- گستردگی
- راهی جز به
سنگهای
سپید
- نخواهد برد.
-
- ما هنوز می
چرخیم
- و از تو ساعتی
بهجا مانده
است
- که صدای
خفیفش هنوز
میآید
- عقربههایش
تاریک میچرخند
- و ما هنوز میچرخیم
-
- کسی بهار را
کوک نمیکند
- تا از طرح
زمستان
دورتر
برویم
- حتا وقتی که
خستهایم
-
- ماه کهنه باز
میگردد
- تا بر بوسههای
بوگرفته
بتابد
- و شب که تکرار
میشود،
- جورابهای
سیاه زنی
است که دیگر
نیست
-
- گلهای
پژمرده
- بوی گلاب و
باد
- تنها صدای
باد
- و شب که بر
درهای ِ
بسته فرود
میآید
- روبان ِ
سیاهی است
از کتاب: اما
من معاصر
بادها هستم
از شعرهای
تازه تر که
هنوز در
مجموعه ای
گرد نیامده
اند:
- 6
- این
جا تهران
است
-
- - آن کشتی پهلو
گرفته، از
آن ِ من است
- همان کشتیی
کوچک ِ سبز
با آن الههی
برهنهی
مصری
- که انتهای
کوچه ای
باریک پارک
شده است
- شاید آقا،
شما هم
دریانوردی
گمشده
هستید
- آن بندر چه
نام داشت؟
- صیدا؟
- والنتسیا؟
- صور؟
- تهران نبود؟
-
- بندری بی آب و
مرجان و صدف
- با برجهایی
مواج میان
اسکلت نهنگهای
مرده
- و شاه راههایی
که از میان ِ
قفس ِ دندانهای
ِ فسیلی میگذرند
- چراغهای
رنگیی چشمک
زن، فانوس
دریایییِ
دریایی است
-
که دیگر
نیست
-
- فتیلهی صبح
که بالا
کشیده می
شود
- "زیر آفتاب
باز هم هیچ
چیز تازه
نیست"
-
- اما آن
دریانورد
گم شده شاید
به خاطر
بیاورد
- کشتیاش در
کدام کوچه
پارک شده و
ناگاه الههی
محافظ کشتی
را
- با دو دست
گشاده، بر
سر در ِ
سینمایی
مفلوک باز
شناسد
-
- این جا تهران
است.
-
- 7
- هماغوشی
-
- باید ظاهر
شود این
نگاتیو ِ
اندامها و
پیچش ِ آه ها
و نفس ها
- در نوری که به
آهستگییِ
اتفاق ِ یک
هماغوشی
است
- زیر آن نور
قرمز رنگ که
برای ظهور
میتابد،
همه چیز به
وضوح ثبت میشود:
-
- عکسهایی از
انحنای
بازوانت
وقتی در من
شنا کردی
- با رنگهای
تند من و تو،
در این خلیج
که
بندرگاهی
است در تن ِ
من
- تو پیش میراندی،
پبش میراندی
-
و ساحل
متورم بود
-
- دستان من
صخره را می
جُست
- و دستان تو
امواج مرا
- چنان مغروقی
در من چنگ میزدی،
در آبهایی
که خلیج
اندامم بود
- گویی به ساحل
نمیرسید
دستهایت که
آبهای مرا
میشکافت.
- ***
- چند خط ِ ساده
بیش نبودم
- اما دستان تو
مرا به
داستانی
پیچیده بدل
کرد.
- 8
- دون
ژوان
-
- شاید به
دنبال عکس
من بودید
-
که بدنها را
ورق زدید
-
پستانها را
ورق زدید
-
صفحهی پا ها
را گشودید
-
در کتابهای
بیشمار
-
- کارت پستال ِ
ارزان ِ
مَهبلهای
بنفش را
جستجو
کردید
-
تا به عکس
براق ِ من
برسید
-
به زوایا و
انحنای آن
چه
-
اعضا و
اندامهای
من است
-
- انگشتانتان
به خاک ِ چرب
ِ مردگان
آلوده است
- به چربی ِ
پستانها و
مهبلهای
مرده که خاک
را آغشته
است
- باید مراقب
بود روی این
عکس ِ رنگییِ
نو
-
خط نیندازد
انگشت ِ
چربتان...
-
- 9
- سه
روايت از يک
عکس
۱
عدسیی
دوربين
دايره ای
کامل است
تا همه را با
هم بغل کنم.
همه
ايستادند تا
رو به سالهای
نيامده،
لبخند بزنند.
روشنی ترکيد
اتاق خيس شد
۲
ما زير برق
چشمان
پرستارهی تو
ايستاديم
تا عکس
بگيريم و
مهربان
بوديم
من لباسم
طلايی بود
کسی پيراهنی
به رنگ بنفشه
داشت
و سرش را روی
شانهام خم
کرد تا
مهربان
باشيم
ما در نور حل
شديم وقتی
روشنی شکفت و
چشمان تو
خنديدند
يکی هم
نيامده بود.
اسمش به يادم
نيست.
کسی هم يکسره
می گفت:
چرا چراغ ها
امشب اين همه
کم نور است؟
۳
ايستاديم.
عکس گرفتيم
زير بارانها
و هلهلهها
عکس من
نيفتاده است.
تو نيامده
بودی
من سايه
داشتم
در عکس،
غايبم....
بالاي
صفحه