غرفهی آخر- نوامبر 2004)

مجید نفیسی

 

شب

شب در تکزاس به نیمه میرسد

و در نیویورک از نیمه میگذرد

روز در سوئد تازه پلک میگشاید

تنها در شهر فرشتگان است که شب

مرا رها نمیکند

بازوانم را دربرمیگیرم

پلکهایم را میبندم

و چون سنگپارهای تنها

خود را به درون شب پرتاب میکنم

شاید در تکزاس

پنجرهی خوابگاهی را بگشاید

یا در نیویورک بر بام خانهای فرود آید

اما جهان گِرد است

و تنهاییی سنگین این شب

تنها بر جان من مینشیند

زمان به من پشت کرده است

و زمین چون چاه سیاهی

زیر پایم دهان گشوده است

میگذارم تا از همهی مرزها بُگذرم

و چون شهابی به دور خویش به گردش درآیم

اما ناگهان آوای نرمه-زنگی

مرا به زمین بازمیگرداند

روز در اصفهان هنوز به نیمه نرسیده

و مادرم که در ایوان

ناخنهای پدرم را میگیرد

صدای سقوط سنگپارهای را

در حوض خانه شنیده است.

14 ژانویهی 2001

بالای صفحه

2004 by Maliheh Tirehgol.  E-mail:  ghorfeh@mtirehgol.com.
This page was last updated on September 16, 2016.