پنج شعر از

رباب محب

 

1

 

آنچه آن بالاست ، بالا برده شد

و ما از شدت ِ شکل پراکنده شدیم زیر ِ

سکوهای سنگی

سکههای مس.

 

2

 

مثلثهای فرورفته

تکه تکه شدند

در افقهای دور :

افعی و انار

در سکوت ِ صحرا

و ما...

 

3

 

اگر عقاب بودم  جای پای ِ پروازم  نمیدیدید

من فقط موشم

از سوراخی تا سوراخی

پرسههای بلوریم

و سرانگشت ِ پر خطاب ِ شما

 

من...      تنم نیستم

من ...   دستم  نیستم

من ...  نگاهم نیستم

من ...    سرم نیستم

من ....  ترسم نیستم

من

ابهت ِ

شمام :

نقطه های همه دایرههام.

 

4

 

دندان هایم را مسواک زدهام

حالا ناخنهایم را لاک می زنم

با موهای سیاه ِ جوانی چهقدر تلخ شدهام در این

آینهها از غبار

 

در غبار ِ آینهها

تا قلههای بیاعتنایی

به زندگی آلودهام

و گیر و دارهای حقیر بزرگند

بزرگند

بزرگند

بزرگند

بزرگ.

 

دسامبر دو هزار و چهار

 

5

تئوری کوانتوم و گناه ِ ما

(برگرفته از سایت مجلهی شعر)

  

موش پارامتر است

گوسفند پارامتر است

و انگیزه َ موش و گوسفند شدن پارامتر است

و انگیزه همیشه تصویر ماست  ،  تفسیر ما

و ما به حس تعلق دارد

و حس ِ ما بدون هیپوتالاموس که از هر نخ ِ سیاه و سفید افعی ها می سازد

راز ِ کرم شدن را می داند:

 

ما اول مثلث ِ قایم الزاویه بودیم (فیثاغورسیان ترسو دانستند و نگفتند )

که من خدایی بود در بالا ترین رأس ِ ما

و تو ...در دو سوی ِ خط کشیده بود تا مای ِ ما

و میان ِ دو تو خطی تا مای ِ شما افتاده بود پای ِ شما

  

تا مای ِ شما ... اما شما آقایان

طبق طبق

علیه ما مجهولات وارونه دارید در طبق

وقتی که وق می زنید

و کاسه هاتان پُر می شود از گناه ِما

  

و گناه ما

تنها ریزه بودن ماست در طبق های ِگُندهَ شما

  

اول که ذره بودیم شما ندیدید

بعد که شتاب گرفتیم

بی مهار شدیم مثل ِ

صدای شما وقتی که تند رخ می دهد

و آتش بالا می گیرد

درست جایی میان ِ ناف ما

  

میان ِ ناف ما که من منم

من سرعت منم تعینم که می کنید جایم را گم می کنید ، جایم را که پیدا می کنید

ایستاده در یک نقطه َ خالی از عریضه می چرخم

  

می چرخم  می چرخم  می چرخم  می چرخم  می چرخم می....  چر...

 خم

 

خم

خم

خم که می شوم

  شما مرا باز گم می کنید

 

 

می آیید -  می روید

می روید -  می آیید

می روید وُ می آیید

و ادعای ِ مغناطیس را خدشه دار می کنید

و بالهای ِ مرا ور شکسته

 

آنچه باید باشدی ، نشدم

آنچه شد م ، هرگز نبودمی

  

می ایستم

پس  می ایستم از ترس ِ از لحظه َ بعد -     می ایستم

وقتی که جنون های ِ جمعی را تجربه می کنیم -   می ایستم

وقتی که تکه تکه می شویم در طبق ِ زغال هاتان -   می ایستم

 

وقتی که بالا ی هر یاوه -    کلیشه ایست 

بالای هر کلیشه   -  هسته ای

میان ِ هر هسته خلوتی ست - می ایستم

 

آنجا که انگشت ِ اشاره َ شما میان ناف ِ ما می ایستد  - می ایستم

همانجا که انگشت ِ اشارهَ شما ، ناف ِ ماست -   می ایستم و غمباد می گیرم

آنجا که بیکن ایستاده

با این خیال که

قدرت  در دانستن است* می ایستم و

موش می شوم حالا

 

حالا

ما تا سوراخ ترین ِ سو راخ ها

بی خا نه ایم

آقایان طبق طبق

 

بیست و نهم دسامبر دو هزارو چهار

  *قدرت در دانستن است از بیکن

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .