کیمیا آرین

بدون "اُسکار"ام هرگز !
Not without my Oscar prize
چتر
بسته و باز می شود
قطره ای ناچیز
در شعاع هزاران کیلو متری ِ اوج
به خاک می افتد
...
پایان سکانسی،
که می توانست آغازِ یک زن باشد
اگر ...
من اما،
گول هایم را خورده ام
قبل تَرَک
زمان ِ لکنت زبانی ام
زمان قد کشیدن ام
آن گاه که داد و ستد
به هنر پهلو نساییده بود
و هنر
اوج اعتلای انسانیت بود
سَر ِ ما و شیره؟
...
ضماد کهنه ایست!
نگاه کن!
من می اندیشم
اکنون!
لمس کن!
این منم!
دکمه ای از لباس ِ خونین!
حس کن!
من دستان بیدارم را
به روزمره گی امروز ،اما
نفروختم
از من بگو!
اگر دستانت تاب بوییدن درد را دارد!
من اینجایم !
درست شانه به شانه های "کم شدن"
ایستاده
بر بام ِ چلیپا های سوخته
و مردم باور مُرده
چشم به کجا ،
به چه منظری خیره داری؟
که من،
دیریست
مرگ ِ ملاقاتی هایم را به سوگ نشسته ام
پشت میله های درد!
نه!!!
این یک بازی نیست
و رؤیا هم!
فیلم است!
بیان گرِ خواستگاه های امن و نا امن
دغدغه انداز ِ ذهن!
میراث خوار اتفاق
آیینه ی درشت نمای تاریخ
فیلم است!
یعنی تلنگر به چُرت بعد از ظهری
یعنی یک شوخی زشت
یعنی...
بمب!
این
یک حقیقت است
که تو در آن سهیم هستی!
حقیقت شناسنامه ی من
که تو آنرا به " بازی" اختیار کردی!
حقیقت کودک من
که نامش " بهروز" است
که ایرانی ست
و تو را هم ندارد
دیگر
این زخم ِ گلوی انسان هاست
دست ها
و زبان ها ی نا توان
که صحنه را کم دارند
تا نقش مرگ را بازی کنند!
دستان ِ "شان پن" اما
بر شانه های بهروز- نام ها،
خواهد نشست
و زمزمه هایش
"ژاندارک" وار
بر لبان بی گناهی شان
ترانه های غربت می شوند
او که مخاطبان ِ خویش را می شناخت
تا کجا آیا؟
این واگیر مداوم
در شبانه های آدم کوبی
نکوهش ستارگان را به
کرنش پ- و- ل
خواهد فروخت؟
Congratulation Mrs. X
Welcome to the game,
We knew that everybody,
I mean everybody has a price.
And I’m happy,
You cost us almost nothing.
شهوتِ رسیدن
به اوج خرابههای مستعمل
دیریست نو پاهای حسرت زده را
در خود میمکد
نرده بام، اما
من؟
نرده بام، اما
ما؟
...
مایه از ما
سایه از تو؟
این می تواند
نقطه ی پایان یک " رسیدن " باشد
پس از این ها چه ؟
پنجه های چنگ کشیدن به دامان شهرت؟
توجیه، دیگر
سر ساییدن به ناتوانی ست!
Ladies and gentleman,
Here we go,
Our generation’s “Sally Field”
زن برخاستن،
از سنگ- سار گفتن،
از حقیقت مسلّم روزان پر ملال، پُر شدن،
در ویرانه های صخره خو
هنر را به پیشگاه زانوان خونین ریختن
پا در رکاب عاریه ی چابک سواران نگذاردن،
و برای کاستی هامان،
رخت ِ هنر پوشیدن،
قلب سخن گو می باید
نه زبان قاصر توجیه!
در جهان ِ انسان هاا
"اسکار" ،
لبخندی ست
پاسخ همدردی
به کجا می دوانند،
تو را؟
زلال آبشار هنر
چالش های انسانی می طلبد
و چراغی که به خانه رواست،...
همین دَم،
روا ترین دَم است،
ای فانوس به دست!!!
حق چاپ و ترجمه و کپی برای نویسنده محفوظ است.
|
|
| © 2005 by Maliheh Tirehgol. |
| To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com |
| This page was last updated on 09/03/2006 . |