گراناز موسوی
چهار صد ضربه [i]
کاش کنار جیبم باز
انارِ تلخی بود
در بسترت کشاله میرفت و من
نزدیکتر میشدم
به زن
بزن هفتاد ضربه را
تا هی زنتر شوم کنار سنگها
بزن باران
وای
گفت: بزن کنار!
گفتم: کنار رابطه خیس میشوم
نزن! میزنم
پیش از آن که هفتاد ردّ قرمز
جوانیام را خط خطی کند
مرا زنتر
میزنم       پس زنم
و هستم تا آخرِ ساران       بنگ
باران             سنگ
دیگر سر از خودم نیست
بزن      وای      تنم پر از انار میشود
سَرَم به سنگ نمیخورد
بزن      دنگ      دنگ
زمان نمیایستد
 
کنارِ ایست
های در جیبهامان که میگردند
جز آفتابی که از پرده بیزار است
خیالی نیست.

[i] - برگرفته از مجموعهی آوازهای زن بیاجازه، تهران: نشر سالی، 1381

بالاي صفحه

2004 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .