زیبا کرباسی

 

کُلاژ  10*

 

تنها وردِ لب های منند که جادوگرند

این آب های مقدس سربالا نمی روند عزیزم!

چگونه ای که اینگونه آبی و سربالا می روی از آتشم

درآغوشم می شوی    آب نمی شوی

چگونه ای که اینگونه بی هوا پایم را از رقص در هوا می بندی

 لبم را به لبخند باز می کنی

از گودی ِ نافم کبوتر چگونه می پری

 باز را چگونه می دَری

 تا باز از زانوانم آینه کنی

 بی من    بی آب و آینه     چه می کنی

 

اگر اگر بیایی در لبخند میان ران هایم چگونه می گریی که خنده بگرییم

 

چگونه ای که اینگونه ای

وقتی نیستی گونه به گونه ام

نزدیک تر از دو گونه ای

چگونه ای که اینگونه سرخس ِ سرخ ِ رویانی از سرم    سراسرم

 

به سرخسی که می دود اسب می بندی

به اسب که موج می رود از حریر ِ عنّابی انار می کنی

می کَنی باغ ِ اناری را در جیبت می چینی

چگونه مرا بی اسب و موج و انار لخت و عور می کنی

بی آنکه بیایی  می آیی

قدم در کوچه هایم از دور می کنی

شراب های خانه ی مادر بزرگ را دوباره انگور می کنی

در ظرف می چینی روی میز برای من که هرگز شراب نخورده ام غم را که اینهمه بیشتر از اینهمه ست

کجا بگذارم را کجا می گذاری که مرا اینهمه از خود کجا می گذاری

چگونه ای که خوابهای شعرهای بی سرگذشتِ گذشته را در لرزش ِ میان گونه و چشم دانه به دانه دُردانه می کنی

وقتی اینهمه دیر می کنی

مرا به خواب هایم چگونه تعبیر می کنی

چگونه ای که اینگونه ای

 

* این شعر قبلاٌ در سایت مجلهی شعر در هنر نویسش، منتشر شده است.

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .