آزاده فرهمند

فنجان چینی

 

همه چیز در فنجان آمده بود

یک اتفاق غیرمنتظره در هفتهای که گذشت

و مسافری که تا هفت ماه دیگر از راهی دور میآمد

با صورتی استوانهای و کراواتی بلند.

 

گاوی پر شیر پشت درت خوابیده

(کمی مکث)

خبرهای خوش خواهی گرفت!

 

و سر هفت ماه هم آمد

با همان خال زیر چشم و

موهای نیمه مجعد.

 

جشن و پایکوبی برایت میبینم

و یک نوزاد قشنگ!

 

حالا تمام نشانهها را دوره کرده بود

و سرنوشت قهوهاش را

که با نقشهای غریب و مرطوب رسم شده بود

دست نخورده گذاشت

تا در حافظهاش خشک شود.

 

همین جا انگشت بزن

اما فقط یک آرزو!

 

و آن صورت استوانهای اگر از قهر مکعبی میشد

آن قدر آن را نوازش میکرد

تا تیزیهایش دوباره نرم شود

و دل چرکینیی ظرفها را شب به شب آن قدر میسائید

تا باقیی تردیدها هم پاک شوند.

 

دلت گرفته دخترم

اما بختت سپیده!

ده دلار!  قابلی نداره!

 

پس جمعه را پاره پاره کرد

شنبه را به یکشنبه گره زد و به زبالهدان انداخت

دوشنبه تا پنچ بعد از ظهر خوابید

و از سه شنبه دیگر به سرنوشت فکر نکرد.

 

حالا چمدانی در دست

مقابل سیلیی تندِ پنجرههای قطار زیرزمینی ایستاده

منتظر

تا راه بازگشت به خانه و فنجان چینی را پیدا کند.

میخواست نقشهای خشکیده بر آن را بشوید و

نوشیدنیی تازهای برای خود

آماده کند.

نوامبر 2002

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .