- بیوقفه
راندهام
- تند
و
يكنواخت
- ميان
خطوط
موازى و
منقطع
- و
جهان را
در آينهی
پرازدحامش
- پائیدهام
- با
او جهان
شتابناك بوده است
- و
هستى
- ميان
من و پدال
- بلاتكليف
- خیره
در
گلگيرهاي
براقش
- چهل
سال پيش
- سرمای
کوچه ذوب
شد
- وقتی
که Hillman
- از
پشت خواب
كوچه
پيچيد
- سی
سال پيش
- من
بازگشتم
از
چهارباغ
- در
صندلیهاى
يك Fiat
- با
اطﻼعات
كودكان و
خاطرات
برادران
اميدوار
- و
تنم در
شهوت
جنگلهاى
آمازون
- و
زنان
برهنهاش
- گر
كشيد
- بیست
سال پيش
- درون
"پيكان"اش
- من
گرفتار
شدم
- در
پشت دستههای
مردان
ریشو
- با
بيرق و عَلمهاى
رنگى
- و
سينههاى
سرخ و
پيرهنهاى
پارهی
مشكى
- با
او جهان
- در
سرعت
مجاز
گذشته است
- در
بزرگراههايى
كه
نامشان
در
خاطرم
نمانده
است
- با
او من
- از
زمان
سبقت
گرفتهام
- و
با سرعت
غيرمجاز
- بارها
- خروجىی
"خانهی دوست"
را رد
كردهام
- بیوقفه
همچنان
میرانم
- تند
و
يكنواخت
- و
- بلاتكليف