غرفهی آخر- ژوئن 2006

دکتر شاداب وجدی

 

شعر سبز زیبا کرباسی[*]

 

نگاهی به دفتر شعر ستاره ای شکسته بر دلم

 

دومین مجموعه شعر زیبا کرباسی یکی از امیدهای شعرفارسی در غربت، با نام با ستاره ای شکسته بر دلم  چاپ و منتشر شده است. در مقدمه ی کتاب که به قلم خود شاعر است می خوانیم که او چگونه پا به جهان شعر گذاشت. در سالهای کودکی، قبل از فراگرفتن خواندن و نوشتن، نقاشی با مدادهای رنگی بیان فکر و احساس شاعر بوده است. هنوز هم رنگ های طبیعت را درشعرهای زیبا کرباسی می بینیم وقتی که در اولین مجموعه شعرش از روز های نارنجی، روزهای زرد و سبز و بنفش و خیال سبز سخن می گوید و در مجموعه ی با ستاره ای شکسته بر دلم شعر را آبی و زرد وسرخ می بیند و از بی نهایت زرد که از بی نهایت سبز می آید سخن به میان می آورد و صدا در شعرش آبی می شود.

این عنوان مجموعه شعر،یعنی با ستاره ای شکسته بر دلم، دریچه ای است به سوی دنیای زیبا کرباسی که با آن در اولین مجموعه شعر این شاعر آشنا شدیم. یعنی عشق، غربت، دل زرگی از نامردمی و افسردگی از نابسامانی های اجتماعی و بالاخره تنهایی. تنهایی شاعری که بی کسی خود را با آینه قسمت می کند همه اینها معنایی است که در شعر همه شاعران دیده می شود اما آنچه شعر شاعران را از هم متمایز می کند نحوه دید و سپس بیانی نو و متفاوت از تجربه های مشابه است. یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ از هر زبان که می شنوم نامکرراست.

زیبا کرباسی شعرهایی بازبانی شفاف و بی تعقید سروده است. او شعر می سراید بدون آنکه نگران تئوری های تازه یا نه چندان تازه مثل سهم خواننده در درک اثر باشد. اما این عدم پیچیدگی به معنای پیش پا افتادگی شعرهای این دفتر نیست. دید و بیان تازه در شعرهای این مجموعه سبب شده است که در آن هوایی تازه جریان داشته باشد. ودر بسیاری از شعرها با مردمکهای نو جهان کهنه ی گرداگرد خود را بنگریم. هم جهان مادی را هم جهان معنوی را.

چهاردهم هر ماه نگاه تازه و معصومانه ای ست به آسمان.می گوید:

کودکی بازیگوش/چنگ بر گیسوان خورشید می زند/ می شکافد بافه ی زرینش را/و چون کلافی آن را/ بر مشت می پیچاند/ توپ گرد و زلالی می سازد از آن/ و با شادی/ به گوشه ای از آسمان/ پرتابش می کند/ اینک ماه/ که زیبا و زلال/ می تابد.

و در ای پرطاووس شاعر بی نیازی و وارستگی معنوی را اینسان تجربه می کند:

آنقدر بی پناهی دیده ام که بی نیازگشته ام/بی نیاز/ و آنقدر کوچک شده ام/ که بودنم/ این نبودن وار/ بزرگیات را بی معنا می کند...

شعرهای این مجموعه در قالبهای نو سروده شده. در قالب های قدیم شعر فارسی، قافیه جایی معین دارد. اما در قالب شعر نو آهنگین بودن شعر تا حد زیادی نتیجه ی قافیه هایی است که در بدنه ی شعر پراکنده می شود و در این جاست که شاعر بیش از پیش از تسلط بر گنجینه ی کلمات زبان، خودآگاه یا ناخودآگاه، یاری می جوید. در قالب های نو ذوق شاعر تعیین کننده ی مکان قافیه است و هنگامی که شاعر احساس کند که ضربهی صوتی حاصل از قافیه معنا را موثر تر و پر رنگ تر می کند، قافیه را بکار می گیرد. در شعرهای با ستاره ای شکسته بر دلم این گونه هوشیاری شاعرانه را بسیار می بینیم و به نظر می رسد که قافیه های میانی، بسیار روان و راحت در جایی که باید قرار گرفته اند.

در شعرهای این کتاب بسیاری از اصطلاحات و کلمات زبان محاوره را می بینیم مانند: کلنجار رفتن، مورمور کردن، دلشوره، وول خوردن، سرک کشیدن و شاعر در این زمینه موفق بوده است و به گونه ای اصطلاحات و کلمات زبان محاوره را درشعرش بکار گرفته که خواننده به هنگام خواندن، دولایه زبان را جدا از یکدیگر یا در تضاد با یکدیگر احساس نمی کند، به عبارت دیگرکلمات زبان محاوره در شعر او به خوبی جا افتاده است. حتی در شعر نامه ای از آن سو، کاربرد کلمه ی حرامیان که کلمه ای ست متعلق به قرون گذشته همراه با کاربرد صفت پاپتی یا اصطلاح شاخ وشانه کشیدن، که در زبان امروز متداول است آنگونه بکار رفته که فاصله ی چند قرنی آنها توازن شعر را دچار تزلزل نکرده است.

اما باید گفت که گاه آنچنان شعر، زیبا کرباسی را می رباید که ریزه کاریهای زبان را از نظر دور می دارد. مثلا در شعر دخترک پانک می خوانیم:

و من دخترک نازک اندامی را می شناسم/ که هر سال/ پشت شکوفه های بادام/ یک تنه می رقصد...

قید یک تنه معمولا برای عملی شاق بکار می رود. عملی که انجام دادن آن با کمک چند نفر امکان پذیر باشد و پهلوانی یا قهرمانی با نیروی بدنی زیاد به تنهایی از عهده ی آن برآید. بکار بردن این قید برای دخترک نازک اندام آن هم رقصیدن مناسب نیست. علاوه بر این آغاز این شعر یعنی من دخترک نازک اندام زیبایی را می شناسم مصراع معروف فروغ: من پری ساده غمگینی را می شناسم را تداعی می کند و از شعر زیبا کرباسی که بر پای خود استوار ایستاده است و نگاه به شعر هیچ شاعری را نشان نمی دهد، بعید می نماید.

در این کتاب پاره هایی از شعر ناب می بینیم و انگار آنجا که عصاره شعر به رقیق ترین حد خود می رسد، همان جایی است که هیچ محکی به کار نمی آید. در شعر شاعر می گوید:

آینه خواهم شد / آری آینه خواهم شد/ تا حتی خود خدا نیز/ در تازه ترین آفریده اش/ خویش را در من بنگرد

و در جنون تو از من می خوانیم:

بر پوست نازکم/ ضربه های مشت تو/ هیچ / هیچ / کارساز نبود/ اکنون/ دفی پوست پاره ام/ که دیگر هیچ صدایی از آن بر نخواهد خاست...

و در غزلواره چهارمی نویسد:

آسمان چه نزدیک است/ دست بلند می کنم/ درشت ترین سیب شب را می چینم/ حباب شفاف را/ تا با خود به خانه ی تو آورم...

و در شعر نگاه کن می خوانیم:

رو به روشنایی بنشین/ در خواهی یافت/ که هیچ بادی/ گرمای تنت را نمی تواند بدزدد/ وزمین/ به هر رنگی که باشد/ جایگاهی امن است.

زیبا کرباسی خود رو به روشنایی نشسته است، در جایگاه شعر که اگر خواهی به قله رسی هرگز نباید تصور کنی که جایگاهی امن است.


[*]  این مقاله در شماره ی 792 کیهان چاپ لندن منتشر شده است.

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .