غرفه­ی آخر- ژوئن 2006

ويکتوريا طهماسبي*

بازنمايي "زن" در شعر زيبا کرباسي **

 

به بهانه­ی انتشار دفتر "جيز"، سروده­ی زیبا کرباسی، 1380

 

مي­گويند زماني که شاعر شعرش را نوشت اثر او ديگر به وي تعلق ندارد، بلکه کلماتش منشوري مي­شود و معناي آن­ها به اندازه­ی تمامی­ی خوانندگان آن تکثير و در ابعاد مختلف، زندگي دوباره­اي پيدا مي­کند.

شعر زيبا در ابعاد مختلف نفس مي­کشد. آن چيزي که من در اين جا مي­خواهم روي آن تکيه کنم، نگاه زيبا و رابطه­ی شعري­ی او با "زن" است.

دهه­هاست که متفکرين و فيلسوفان پست مدرن، به تبعيت از نيچه، تقسيم­بندي­هاي مطلق­گرايانه، مثل تقسيم جهان و انسان­ها به خوب و بد، را به چالش گرفته­اند. تئوريسين­هاي فمنيست از پيشگامان اين چالش فکري­اند. آن­ها دو گانگي­هاي خشک و سنتي که قرن­ها زنداني مخوف براي زنان ساخته را شکسته و از نظر تئوريک امکان پرواز در هويت­هاي نوين را ممکن کرده­اند.

آنان تضاد بين زن ضعيف و قوي، خوب و بد، فاحشه و نجيب، انقلابي و غيرانقلابي . . . را به چالش گرفته و نشان داده­اند که اين تقسيم­بندي­ها تاريخاٌ توسط فرهنگ پدرسالار جهت مرعوب کردن و کنترل زنان ساخته و پرداخته شده است.

يکي از مشخصات رابطه­ی شعري­ی زيبا کرباسی با مقوله­ی "زن" در اين راستاست. به عنوان نمونه در شعر "گورلرزه" مي­خوانيم:

 

اين بيد نيست که مي­لرزد

اندام نازک زني است

بيد نيست که بلرزد

تو بلرز!

. . .

ترس را خورده،

تو را هم مي­خورد!

. . . .

 

در اين جا "اندام نازک" و "ران­هاي لاغر" (بخش ديگري از شعر) زن تن فروش، در نگاه زيبا بازنمايي­ی تازه­ای پيدا ميکند. استفاده از اين تصويرها نه براي برانگيختن حس ترحم خواننده از طريق تأکيد هميشگي بر روي ضعف جسمي زن است، بلکه اندام نازک و ران­هاي لاغر وي، در کنار قدرت زن در زندگي کردن، مقاومت کردن و مبارزه­اش عليه فرهنگ مردانه به عنوان بخشي از زندگي وي قرار مي­گيرد.

در کنار هم قرار دادن مقوله­هايي که به ظاهر متناقض به نظر مي­رسند (ضعيف بودن جسم زن در کنار قدرت­هاي ديگر وي، تن فروش بودن اما شرم نداشتن از آن) کليشه­هاي سنتي در مورد زن را به چالش طلبيده و از زندگي زن ترجماني متفاوت عرضه مي­کند.

نکته ديگري که شعر زيبا را برجسته مي­کند، چند صدايي بودن آن است. يکي از استراتژي­هاي فمنيست­ها، بخصوص فمنيست­هاي فرانسوي، استفاده از تئوري چندصدايي­ی «ميخائيل باختين» است. فيلسوفان فمنيستي مانند «لوس ايريگوراي» (1) و يا «هلن سيکسو» (2) عامدانه در آثارشان بين صداهاي مختلف زنانه (که از سوی سنت اجازه­ی ظهور در کنار هم را نداشته) در حال رفت و آمدند. به زباني ديگر، اين نوع نگاه مصرانه حصارهاي "اين" يا "آن" (که نتيجه هزاران سال سلطه منطق ارسطويي است) را شکسته و "هم اين و هم آن" را زندگي مي­کند.

به طور مثال يکي از دلمشغولي­هاي «اير يگوراي» به زبان /  نوشتار درآوردن صداي اروتيک و مادرانه­ی زن در کنار هم مي­باشد. شعر زيبا هم در اين فضا نفس مي­کشد. گاه کودکي است بازيگوش، گاه زني ست هر جايي، گاه مادري ست مهربان، گاه معشوقي است بدون جنسيت، گاه انساني ست مبارز و گاه دوستي صبور. و از اين طريق به خواننده­ی شعرش يادآوري مي­کند که هيچ­کدام از اين نفس­ها به خاطر ديگري نبايد حذف شوند، که خفه کردن هر کدام مانند مثله کردن "زن" و زندگي اوست. (3)

يکي ديگر از استراتژي­هاي زباني که در گفتمان فمنيستي مورد استفاده قرار مي­گيرد ساختارشکني معنايي­ی کلمات و تهي کردن آنان از معاني­ی سنتي و کليشه­اي­ی آن است. زيبا به خوبي از اين استراتژي استفاده مي­کند و کلماتي که در زبان فارسي بار سنتاٌ مثبت و يا منفي دارند را به چالش مي­طلبد:

آقا، يل، جناب، پهلوان، حضرت، دلاور، تهمتن، مردي، مردانگي، حضرت آقا، حضرت عالي، حضرت آدم، جناب آدم، جاکش، مگر آدم نيستيم ما؟! (از شعر "پس ما چي")

 

زيبا با گذاشتن کلمات متناقض در يک خط،  آن­ها را دچار شُک معنايي مي­کند؛ مثل "دلاور ـ جاکش"، "تهمتن ـ نامرد". و اين کلمات را مجبور به بازخواني / بازمعنايي خود مي­کند. (4)

 

نکته­ی پاياني اين که، در همين شعر کلمات مرد، جناب آقا، تهمتن . . . مفهوم حماسي و مثبت خود را از دست داده و در واقع تبديل به مفاهيمي اتهام آميز مي­شوند و کساني را که تاريخاٌ اين فضا را اشغال کرده اند، به پاسخگويي و دفاع از خود و ارزش­هايشان وامی­دارد. به عبارت ديگر زيبا با بوجود آوردن يک تونل ضدارزش در شعرش و گذراندن ارزش اين کلمات از آن، آن­ها را از معنای سنتی تهي ميکند.

 

پانويس ها:

1-Luce Irigary

2-Helen Cixous

3ـ براي نمونه ر. ک به شعرهاي "آهواره 35ـ34ـ33"، "اين لاله ها کي دميدند" و "مقاومت" از کتاب "دريا غرق ميشود". شعر "ميزگرد" از کتاب "کژ دم در بالش"، "سنگسار" از کتاب "با ستاره اي شکسته بر دلم" و "آغوش بي چهره" و "تا دوست بداري" از کتاب "جيز".

4ـ براي نمونه هاي بيشتر ر.ک به شعرهاي "لابد" و "خوشي" از دفتر "جيز".

--------------------------------------------------------------------------------

غرفه­ی آخر:

ویکتوریا طهماسبی در کانادا زندگی می­کند و نشانی­ی او به قرار زیر است: tahmaseb@yorku.ca

** برگرفته از کتاب «جیز» زیبا کرباسی.

 

 

بالای صفحه

© 2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .