غرفهی آخر- ژوئن 2005

سوری عبدالرضایی

 

دربارهی کلاژ 2 سرودهی زیبا کرباسی

 

اين چندمين بار است که شعر کلاژ2 را می خوانم وهرباربه تاويلی دقيقا خلاف درک پيشين رسيده ام. عجيب است شعر زيبا کرباسی بی آنکه بخواهد با طرح زبانی مصنوعی پيچيدگی خود را به رخ بکشد از ذهنيتی پيچيده برخوردار است و هرگز در خوانش اول تمام خود را به خواننده نمی دهد. شعری که در خوانش اولم کاملا عاشقانه و لريک به نظر می رسيد، در قرائت بعدی چنان  ذهنيت سياسی خود را به رخ کشيد که وادارم کرد در اين باره بنويسم. زيبا در چند سطر اول اين شعر اشاره ای دارد به قضاوت سطحی عده ای که در او فقط سطح خود را می بینند اما ناگهان اين سطح بينی و سطحی نگری  چنان توسع می یابد که شاعر نقش خود به عنوان فاعل شناسای متن را به هر زنی می سپارد و موقعيتی مصداقی برای وضعيت زن بنا می کند. در شادی او غمی مخفی است و چقدر سخت است زيستن در زمانه ای که حتی مجبوری جهت مقابله با فرهنگی توسری خورده گريه ات را مخفی کنی تا در مواجهه با زندگی همچون زنان منفعل و سنتی عمل نکرده باشی( شانه ام کمی می لرزد تا نبينيد) اينجاست که شعر با تعويض فضا اشاره‌ای دارد به سنگسار( زير سنگ هم که لرزيده بودم/ نلرزيده بودم) و دقيقا در يک چرخش کوتاه نمايی از شکنجه را به نمايش می گذارد(حتی وقتی ناخن هايم را می کشيديد/ من اينجا بر ناخن هايم فقط سرخ می کشيدم) البته در همين جا شاعر برای فرار از دروغ شاعرانه فاعل شناسای جديد متن را معرفی کرده اشاره‌ای دارد به اين منظر و تقابل تا تفاوتی ما بين خود که با سلاح شعر و زيبايی (من فقط ناخن هايم را لاک می زدم) در حال ستيز است با آن زن در حال شکنجه که ناخن هايش را می کشند، ايجاد کرده باشد و همچنين نمی خواهد دلسوزی تصنعی خواننده را برای شکنجه ای که نشد به همراه داشته باشد. زيرا شاعر به خوبی واقف است که تنها راوی غبنی است که بر زن معاصر می رود و بيشتر به اين دليل است که در سطرهای بعدی ما مدام تقابل او را با زنی در حال شکنجه می بينيم و جالب اينکه اين گفتمان شعری در ادامه به نتيجه ای می رسد که خواننده را به درک تازه ای از يک اين همانی می رساند . يعنی  شاعر متن را چنان به اجرا در می آورد تا بغرنجی سياسی و فرهنگی را به مخاطب خود گوشزد کرده باشد و اين چيزی نيست جز مقابله با فرهنگی که تمام سعی خود را صرف تحقير زن می کند. در زمانه ای که اغلب شاعران  کوشش خود را صرف بازی های اغلب سطحی زبانی می کنند و مدام در حال  بيان غيرشعری ياس و نااميدی هستند و شعر خود را بستر قبول مرگ انسان قرار داده اند. شعر زيبا کرباسی با زبان ولحن تازه خود بدون هيچ وابستگی به شيوه ها ی سرايش قبلی ميدان ديگری را برای نوشتن مهيا می سازد.

 برگرفته از سایت خوخانف (یاشار احد صارمی)

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .