غرفهی آخر- ژوئن 2005

یکی، یکه در تکه، پس تکه، تکه ای از یکی، کی؟ *

بازخوانی شعری از زیبا کرباسی

 

 

پرهام شهرجردی

 

 

 

 

ونیمه های من که عاشق ِهم اند

دلِ هم را مُدام می برند و در هم گم اند      آقا خانم!

شما را هم البته می بینند آنجا        آنجاها

گرچه نمی بینند شمارا

بدجوری عاشق ِهم اند          آقا خانم!

هر شب    نُه ماه      ماهِ تمام را به دل می کشند و هر روز

                                ماهی تمام می زایند و هر شب

                              ماهی تمام می کُشند       آقا خانم!

نه!            خانم ِشما را نمی بینند      نه آقا!

ونه میلی به آقای شما دارند        نه خانم!

 

 

 

Fernand KHNOPFF
Etude de femme, 1887

 

 

I lock my door upon myself

 

 

هر نویسنده ای، دست کم دو چهره دارد :

1- چهره ای که می آفریند، و آفریده باز می آفریند، چهره می گیرد.

2- چهره ای که زنده گی می کند.

 

به وقت ِ نوشتن، من ِ جامعه در کجای من ِ آفریننده می ایستد ؟ سوآل می کنیم که نوشتن در کجای روز و نوشته در کجای روزمره  می ایستد ؟

 

من ِ جامعه در انطباق اش با بیرون تراش می خورد: تربیت می شود، در همین حال، من ِ آفریننده، به دنبال ِ خودش

می رود، به دنبال حقیقت هذیان گویانه اش.

 

شعر آقا خانم نوعی توقف است، توقف جامعه، توقف دیدنی، توقف معمول و تربیت، توقف عادت. از وقتی که نوشتن آغاز می شود، بیرون (جهان) تمام می شود، و فضای نوشتار تمام ِ فضا را می گیرد.

 

شما را هم البته؟

می‌بينند آن‌جا

آن‌جاها اما

نمی‌بينند شما را؟

 

 

آن جا کجاست، و آن جاها کجای آن جاست ؟ که یکی را می بیند و آن یکی را نمی بیند ؟

 

یکی نامرئی و دیگری مرئی، و شاید، نامرئی، مرئی تر از خود ِ مرئی.

 

 

آقا خانم سیکل ِ نوشتن است، و درین سیکل همه ی بدیهیات به هم می ریزند، هر چیزی، چیز دیگری می شود، وارونه می شود. زمان مفهوم معمول اش را از دست می دهد، می شود بین ِ یک شب تا صبح ؟ زمان ِ نوشتار،

چون نوشتار کار ِ شبانه است ؟- نه ماه می گذرد.

 

این دو نیمه کیستند که هر شب هم خوابه می شوند ؟ شاید یکی نیمه ی غایب باشد، ناخودآگاه باشد. آگاهی و ناخودآگاهی موزون می شوند، هارمونی می گیرند. یعنی درین فضای نوشتار نویسنده به نوعی استغنا می رسد، و آفرینش  در بی توجهی به بیرون پیش می رود.

 

درین آفرینش، هم اسطوره هست، هم ناخودآگاه هست، و هم من، که یکی می آفریند و دیگری

زنده گی می کند و رابطه را می توان این طور نشان داد :

 

 

                                                                     

مساله ی انیما و انیموس درین شعر ازین جهت قابل توجه است که در نگاه اول اغراق آمیز می آید، اما بی میلی ِ گوینده، به تنهایی تنه می زند، و تن از تنهایی می گیرد، نوشتن اش را تنها می خواهد، تنها می بیند، و چیز دیگری نمی بیند. نوشته تنهاست و گوینده نیز. تنهایی، که تنی دیگر نمی خواهد، یک تنه می نویسد.

 

* برگرفته از سایت مجلهی شعر.

 

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .