غرفهی آخر- ژوئن 2005

دکتر ژاله اصفهانی

زیبای شاعر[*]

نگاهی به دفتر کژدم در بالش

 سروده ی زیبا کرباسی

گل تازه ای در باغ شعر معاصر ما شکفت وگفت چهچهه بلبل است این می شنوی؟ و شعرش را تا آخر خواند. پرسیدم از کیست؟ با نوای نرم آزرمگین: از خودم. یکی دیگر هم دارم، بخوانم؟ البته. خواند و من هم رفتم آنجایی که بود.

ناگاه یک شک موذی برابر چشمانم پرپر زد، همان آزمونی که بهار جوان را وادار کرد تا با واژگان نامتناسب به بدیهه شعری بگوید و گفت و شاعر شناخته شد. در تاریخ ادبیات ما از این گونه آزمون ها بوده است. منظور مقایسه نیست، بلکه می خواهم بگویم این شک های موذی در ذات خود مثبت اند، زیرا استعداد نا منتظر شاعران جوان را غالبا به اثبات می رسانند.

نخستین آشنایی من با زیبا کرباسی در آن فضا آغاز شد. از آن پس یک سال و نیم سروده های تازه و تازه تر او را با هم می خواندیم. چه بسا در آخر دست از شوق صیقل آنها شادمانه به سماع می آمدیم. هنر می تواند دل و جان انسانها را به رقص بیاورد.

اینک دفتر سروده های زیبا در دست است  با پیش گفتاری از شاعر ارجمند اسماعیل خویی.

پیش از نگاه گذرایی از اشعار مندرج در این دفتر می خواهم اندکی درباره ی شاعرش حرف بزنم. گفته ی ماکسیم گورکی به یادم آمد: ما برای جنون شجاعان سرود می خوانیم.

شاید برای تصویر دنیای پرآشوب شاعر، واژه ای مناسب تر ازجنون شجاعانه نباشد. شکار یک پرنده ی جادویی که هیچکس او را نمی بیند و با اوست که پرنده را با هزار رنگ و آهنگ بیاراید و در دنیای انسانها به پرواز در آورد. تنها پاداش شادمانه ی شاعر، همان لذتی است که در روح دیگران پدید می آورد.

زیبا کرباسی شاعر جوانی است که در پس چهره ی شکفته آرام، درونی آتشین یا جنونی شجاعانه پنهان دارد. اشک و خنده اش آبشار، مهر و قهرش انفجاری است. گفتم شجاع از آن جهت که در محدوده مهاجرت، به میدان پر هیاهوی شعر و شاعری گام نهادن و قد برافراشتن کاری است دشوار تر از دشواری های متداول شاعران...

دو موضوع اساسی دفتر کژدم در بالش، عشق است و وطن. به نظر زیبا عشق پیمبر زیبایی است، درخت عاشق به چشم عاشقان زیبا تر است و او بی قرار ترین دل را دارد، برای عشقی که ماندگارترین است...

عاشقانه های زیبا نیمی از این دفتر را فرا می گیرند. عشقی که درآنها توصیف می شود زمینی و جسمانی است که حسرت و حرمان و آه و ناله های یلدای فراق در آن وجود ندارد.

سخن از کامروایی و بوسه آرامش وهماغوشی است. آغوشت گسترهی رؤیا بود و همآغوشیات بستر دریا

اگر گفته نیما یوشیج را در نظر بگیریم که انسان ساخته زندگی خود است، زیبا در محیطی زندگی می کند که عشق آزاد است و او این آزادی را با رنگ و گل و عاطفه و احساس، ساده و صمیمی تصویر می کند. زیبا کرباسی اصولا تصویرسازی تازه سراست. او با زبان تصویرهای نو و رنگارنگ حرف می زند که سروده هایش انسان را به شوق می آورد. تنها دلی دارم/ که اینگونه بی امان که برای تو می تپد/ می ترسم پیله بشکافد/ پروانه ای شود و بگریزد....

زیبا با شعر راز و نیاز می کند، همآغوش می شود و هنگامی که اسب شعرش رم می کند می گوید: ای شعر تو می گریزی وتنها جای بوسه هایت بر جانم می ماند.

و اما عشق بزرگتر زیبای جوان ، وطن است. ایران است. اینجاست که از دوری زادگاه غمگنانه می نالد و با حسرت و اندوه یاد می کند. در شعری که به خواهر جوانترش بخشیده می گوید: آه ندا/ وطن من یادهای توست.

غربت دل او را به درد می آورد و شعرش را غم انگیز می کند. درد غربت، ای سیاهی دلسرد، دردهای کهنه؟، دردهای نو، غزل وطن و قطعات دیگر از این گونه اند.

لاله سپیدی از دشت غریبی چیده ام

دم به دم به سرخابه گونه هایش را سرخ می کنم....

شیوه سخن زیبا کرباسی در تشریح موضوعهای سیاسی- اجتماعی، جدی و خشمگین است: مرا ممنوع می داری، خفقان، جمهوری نفرت و ... از این دست اند.

هوا پر از صداست

صدا پراز هواست

بانگ برآوردی آزادی!

و پرنده ای که از بامت پر کشید زخمی بود

در پیش گفته شد که زیبا با تصویرهای نو وتازه، اندیشه و احساسش را بیان می کند و موفقیت او هم در همین تازه دیدن و تازه بیان کردن است. در آوای دف صدا، صورت و جسم می گیرد. صدای دف پروانه و مار زنگی و رگبار و دارکوب می شود. یعنی آهنگ دف، ممکن است تصوراتی پدید آورد که در زیبا به آن شکل بوده است.

رگبار تگرگ است

بر پشت بام چوبی مان

نه!

نه!

دارکوبی ست

بر تنه ی درخت

شاید پروانه ای ست

که بر برگ های گل آفتابگردان جان می دهد

هزار مار زنگی جغجغه  دُم هاشان را یک جا تکان می دهند

بغض هزار ساله ی دیوی مهیب

ناگهان زار زار می شکند...

صدای دف از کجاست که می آید؟

تصویر به سخن عطر شعر می پاشد و زیبا در این راه می کوشد. او از رنگها نیز بسیار استفاده می کند. رنگ آبی را بیشتر دوست دارد و به کار می برد...

شعر زیبا به وزن آزاد است، با زبان آهنگین، هر چند که پنج غزل و پانزده رباعی آخر کتاب، آشنایی او را به سبک کلاسیک و وزن عروضی نشان می دهد.

ما زیبای شاعر را با کژدم در بالش رها نمی کنیم. از او انتظارهای بیشتر داریم. سالهای سرودسرایی او در هزاره ی سوم خواهد بود که دارد نزدیک می شود. تا آن زمان، زیبا تنها یک چهارم سده پرآشوب ما را دیده و با رنج ها و آرزوها و تلاش هایمان آشنا شده است.

بگذار زیبا و شاعران نسل او، پیک راستگو و شاهد حساس روزگار ما نزد شاعران آینده باشند. راهش گل باران!


[*]  این مقاله در شماره ی 669 نشریه ی کیهان چاپ لندن منتشر شده است.

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 

To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com

This page was last updated on 09/16/2016 .