غرفهی آخر- ژوئن 2005

کي رها ميشويم*

 

علي اشرافي

 

دريغا ويران بي حاصلي که منم!

                               احمد شاملو (1)

 

چاپ و انتشار شعر "اي به درک" سروده زيبا کرباسي در شماره 732 نشريه وزين شهروند اعتراضاتي را برانگيخت و کساني با و بي نام و يا نام مستعار شعر و شاعر و سردبير را يک جا با بي انصافي مورد حمله قرار دادند که من خواننده را بر آن داشت چند نکته را يادآوري کنم. باشد که به روشن تر شدن معنا و مفهوم شعر و نيز عادت اين گونه داوري ها ياري رساند.

شعر تصوير محض حيات است که به صورت حقيقت جاودانه خود بيان ميشود. "وردز ورث" چه خوب و چه درست ميگويد که "شعر بيان پرشور و احساسي است که در سيماي همه ي علوم است" (2) و به بيان هاکسلي تمام جهان بالقوه از آن شعرا است، ولي از آن چشم ميپوشند. و به اعتقاد "وردز ورث" حتا نامأنوس ترين کشفيات شيمي دانان ميتواند به همان اندازه ي مضامين فعلي براي تجلي هنر شاعر ارايه ي مطلب کند مشروط بر آنکه قبل از سرايش و بيان شعري با هستي و جان شاعر مرتبط و پيوسته باشد. (3)

حال اگر بي کرانگي قلمرو معنايي شعر را با محدوديت زبان که تنها ابزار شاعر است در نظر آوريم خواهيم پذيرفت که برترين وجه هنر شاعر پس از خلاقيت و نگاه او به هستي همان کارآمد کردن زبان و به کارگيري "توانش" زبان در کليت آن است. چرا که شعر حادثه اي است در زبان. از اين روي در ذهن شاعر زبان از منطق عادي گفتار دور ميشود و به مدد ابداع واژگان و ترکيبات نو و به کارگيري عنصر تخيل و آفرينش صور خيال، زبان را برميکشد و خيال و انديشه ي در هم تنيده اش را با آن ميسرايد. اگر اهميت نقش صور خيال و دخل و تصرف شاعر در زبان و رابطه ي آن با اشياء را، که وجه تمايز شعر از ديگر انواع و مقال ادبي و کلام موزون است ندانيم، صد البته نميتوانيم با گوهر شعر و جان سيال و حس و حال شاعر ارتباط بر قرار کنيم. خواندن شعر چيزي است که بايد آن را آموخت.

شعر "اي به درک" که دومين کيفرخواست "زمين" عليه انسان، بعد از شعري به نام "زمين" از احمد شاملو، است به طرزي عميق و صريح فريادکننده، دردمند، مهاجم و افشاکننده است:

شعر با تصوير شک آور و نفس گير آغاز ميشود و با از پي هم آوردن چند ترکيب اضافي ذهن شاعر از رهگذر تخيل خويش به سياره ي بي جان زمين تشخيص (حرکت و جنبش) ميبخشد. و ما از دريچه ي نگاه او از انتهاي بي انتها به زمين مينگريم. با عنوان شعر اصلا نميدانيم چه چيز در انتظار ماست:

انتهاي بي انتهاست / و از اعماق تاريک سر دانشمند جواني سنگي پرتاب ميشود و / زمين تکه پاره / پاره / تکه پاره (ميشود) . . . تکرار "تکه" و "پاره" بر تاثير تصوير ميافزايد و ما را براي رويارويي با فاجعه اي سهمگين آماده ميکند. سخن بر سر فقط "سرد شدن خورشيد" و "رفتن برکتها از زمين" و خشکيدن سبزه ها به صحراها و ماهيان به درياها" (4) نيست.

کتفهاي زمين را بسته اند و / بوزينه ها هورتمه کشان و / لي لي کنان / از اين سوي / به آن سوي خواب / ميپرند.

فاجعه اي در راه و کار است. شکوه زايش مادرانه ي زمين در هجوم سودجويانه ي سرمايه و جنگ به ستروني ميگرايد و عرصه ي تاخت و تاز و عربده کشي جنرالها و قلدرها گرديده است.

از ديرباز تا هنوز "زانوان زمين" زير بار ننگ جنگ و نهب "ترک برميدارد". "زمين اين "زن جر خورده" از درد تکه پاره شدن ديري است خنده را از ياد برده و شانه هايش زير سنگيني بار بي عدالتي اي که انسان بر او روا ميدارد خم و محو شده است.

دور از آزمندي شاعر بر تزيين شعرش از رهگذر کنار هم چيدن تصويرهاي کليشه اي و بدون انسجام دروني، با تصويرهاي هماهنگ و به دور از هرگونه تزاحم، زمين و شاعر ـ که هر دو از يک جنس اند و از تبار  واحد زنانگي و زاينده گي ـ در هم ميآميزند و پيام زمين، جانبدارانه و خشم آلود، از زبان شاعر شنيده ميشود و به خاطر وهني که بر زمين رفته است ميگويد:

بگذاريد آسمان ستاره هايش را تف کند بر صورتتان ـ اي به درک

بگذاريد آفتاب روي برگرداندتان ـ اي به درک ـ که کوه ها عق بزنند بر سر و پيکرتان ـ اي به درک

پس از آن تأثر عاطفي شاعر به اوج ميرسد و يک تنه از مادر زمين دفاع ميکند. چرا نکند. "پايداري در برابر هر چه آزادي و شکوه زندگي را تهديد ميکند وظيفه شعر است" (5) و بانگي دردآلود برميدارد:

رها کنيد زمين اين زن جر خورده را ـ رها ـ فرو بگذاريدش ـ مادرتان را گائيده اند اي بي پدران ـ "اديپان" بي فردا!

تصاوير اين شعر به هيچ روي زينتي نيستند. پيکر "تکه پاره"، "زن جرخورده"، "کتفهاي بسته"، "زانوان ترک دار"، "گريه ي فروخورده در گلو و بي هق هق"، "خنده ي بي قاه قاه" و "مادر زحمت داده شده" "زيبا، يعني، خوش آيند نيست. تازيانه اي است براي انتباه و بيداري.

او پس از فرياد کشيدن بر سر بوزينه گان و ستمگران و همه ي آناني که زمين، اين مادر ما، اين هستي بخش، را ويرانه اي ميخواهند با استفاده از گوياترين کنايه و تعبير ـ هر چند ناخوش آيند سنت زدگان اخلاق گرا ـ با سر انگشتان پر نوازشش بر زخمهاي اين زن جر خورده، اين مادر همه، مرهم ميگذارد و خواهان پايان دادن رابطه ي ستمگرانه بين انسان و طبيعت است.  شاعر طبيعت را انساني و انسان را طبيعي ميخواهد و اين آرمان هنر براي تعالي تبار انسان است:

آغوش بودم اگر / آغوش بودم اگر / آغوش بودم، هاي ميفشردمش / تا تيمار / آغوش بودم اگر . . .

 

بي ترديد محدود کردن زبان در حوزه اخلاقيات و سنت و تسري مقوله هاي "شرم" و "گناه" به عرصه ي هنر به بدخواني و بدفهمي و بي بهره گي از درک بسياري آفرينش هاي انساني منجر ميشود. به اصطلاح پالودن زبان و دور کردن آن از صراحت، بيشترين لطمه ها بر رهايي دروني انسان زده و بيش از همه به باز توليد فرهنگ تزوير و سالوس و ريا انجاميده و مجوز سرکوب از سوي حاکمان مستبد بوده است. چرا که کنترل آزادي از طريق کنترل زبان امکان پذيرتر ميشود.

 

ما در زمانه اي قرار داريم که بايد جرأت کنيم که بدانيم. و تنها از طريق مطالعه و فهم فرهنگ و ادبيات به نقد آن بپردازيم وگرنه به بهانه ي اين يا آن واژه يا کنايه و تمثيل، يا به همان مطايبه و طنز و حتا هجو و هزل بايد ديوان شاعراني چون انوري ابيوردي و ظهير فاريابي و اوحدي و سعدي و عبيد زاکاني و حافظ و مولانا و از معاصران ايرج ميرزا و يغماي جندقي و آثار قديم و جديدي مثل مقالات شمس، بسياري از داستانهاي صادق هدايت و اکبر سردوزامي و . . . را به خاطر حفظ اخلاق! جامعه جمع آوري و خمير کرد. کاري که چندي پيش جمهوري اسلامي با کتاب "شاهد بازي در ادبيات فارسي" تحقيق دکتر سيروس شميسا در ايران کرد، تا عفت جامعه اي حفظ شود که تنها در تهرانش سيصد هزار زن تن فروش خياباني وجود دارد، با بي شمار پسران نوجواني که در پارک ها خود را عرضه ميکنند. دنياي کوراني که بر دست ديوانگان اداره شود اصلا زيبا و قابل دفاع نيست. شعر "اي به درک" زيبا کرباسي همين را فرياد ميکند.

 

پانوشته ها:

1ـ برگرفته از مدايح بي صله. احمد شاملو، شعر "زمين" آرش، چاپ اول، بهار 71

2ـ شيوه هاي نقد ادبي، ديويد ديچز، ترجمه محمد صدقياني و دکتر غلامحسين يوسفي، انتشارات علمي، ج دوم ص 208

3ـ همانجا

4ـ برگرفته از تولدي ديگر، فروغ فرخزاد، شعر "آيه هاي زميني"

5ـ گفت و گوي "دي تسايت" با محمود درويش شاعر فلسطيني، از سايت اينترنتي

آذر ماه  81

* برگرفته از نشریهی شهروند، چاپ کانادا.

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 04/13/2010 .