مروری بر غریبهای در اتاق من اثر مهرنوش مزارعی *

 

ادبيات مهاجرت مبحث جديدي است در ادبيات امروز كه بسيار مورد توجه است و نظرات مختلفي را با خود به همراه آورده. بي شك به دليل تفاوت فرهنگي و اختلاف فضاي اجتماعي نويسندگان داخل ايران و اهالي ادبيات در خارج از كشور نوع ديدگاه اين دو گروه با هم متفاوت است . البته اين تفاوت تنها مختص ايران نيست اما پر بيراه نيست اگر بگوييم تفاوت نگاه هنرمندان داخل ايران با نويسندگان ايراني خارج از كشور به دليل جو محدود و قيچي برنده‌ي سانسور در مقايسه با هنرمندان داخل و مهاجر كشورهاي ديگر بسيار بيشتر است و همين اختلاف فاحش فضاي خالي بين اين دو قشر ايجاد مي‌كند كه غيرقابل انكار است. بسياري از نويسندگان مهاجر ما كه مقيم كشورهاي خارجي هستند به دلايل سياسي يا اجتماعي و بسياري محدوديت‌هاي ديگر قادر به رفت و آمد به وطن خودشان نيستند. بنابراين ديدگاه‌شان زبان‌شان ارزش‌هاي‌شان و حيلي از فاكتورهاي مهمي كه مي‌تواند در خلق يك اثر هنري به روز و تاثير گذار نقش داشته باشد مربوط به بيست و چند سال پيش مي‌شود.از اين روست كه گاه بعضي آثار ادبيات مهاجرت شبيه به نوشته‌هاي ترجمه شده است. يعني آن قدر نگاه نويسنده مهاجر با نگاه اهالي كشور ميزبانش آميخته كه ديگر بسيار فاصله گرفته از زبان مردم وطن خودش. در حالي كه ايراني‌هاي داخل ايران كاملن به تغييرات زبان و فرهنگ كشورشان واقفند. در عين حال مهاجرت ميداني است تا نويسنده محيطي را تجربه كند و به سوژه‌هايي دست يابد كه طرح آن‌ها در داخل كشور ممكن نيست. اگرچه وقتي نويسنده‌ي مهاجر تصميم به چاپ اثرش در داخل بگيرد مجبور است براي گرفتن مجوز و جلب نظر ارشاد تغييراتي در اثرش بدهد كه اين خود گاهي از حد يك تغيير ساده مي‌گذرد و به خود سانسوري وقت نوشتن مي‌انجامد. از طرفي ايراني جماعت خودش به خاطر جو فرهنگي و ديني كه در آن پرورش يافته به طور خودكار دچار خودسانسوري هست. اين درگيري مدام نويسنده با خودش كه از چه بگويد و در مورد چه چيز سكوت كند بسيار خسته كننده و كاهنده است. ايستادگي در برابر تابوها و مبارزه با خود سانسوري يك مسئله‌ي فرهنگي است كه نويسنده‌ي مهاجر ايراني هر جا كه باشد آن را با خودش همراه دارد. البته بي‌شك اين در مورد زنان نويسنده بيشتر صدق مي‌كند. اگرچه زنان نويسنده وقتي به دليل مهاجرت از فضايي كه خود توليد كننده آن فرهنگ دست و پاگير است دور مي‌شوند اين فرصت را مي‌يابند كه در مورد ارزش‌ها و باورهاي گذشته‌شان فكر كنند اما ترس از قضاوت ديگران و سكوت در مورد احساسات و عواطف زنانه و درگيري با تاثيرات جامعه‌ي پدرسالارانه هميشه ته ذهنشان باقي است. به هرحال تاثير فرهنگ چيزي نيست كه به سادگي بتوان از آن گذشت. آن هم فرهنگي كه با پر رنگ كردن نقش مادري زن و مقدس كردن آن زني را كه غير اين باشد ستمكار و سلطه‌جو و مردي را كه كنار چنين زني قرار مي‌گيرد خوار و ذليل مي‌پندارد. فرهنگي كه زن بودن در آن نوعي توهين و ضعف شمرده مي‌شود. از اين بحث كه بگذريم بايد گفت جاي بسي خوشبختي است كه فضايي ايجاد شده تا صاحبان قلم در خارج از كشور كم كم از طريق اينترنت و بعدتر توسط ناشران داخلي آثارشان را به مشتاقان داخل كشور برسانند. به اعتقاد بسياري شروع اين حركت با چاپ رمان همنوايي شبانه اركستر چوب‌ها اثر رضا قاسمي بوده كه در سال 1380 در ايران منتشر شد. پس از آن مي‌توان از نويسندگاني چون بهرام مرادي شهرام رحيميان مرضيه ستوده خسرو دوامي نسيم خاكسار و ديگر نويسندگان ايراني مهاجر نام برد كه چاپ و انتشار بعضي از اين آثار بسيار مورد توجه منتقدين قرار گرفت. مهرنوش مزارعي هم يكي از نويسندگان مقيم خارج است كه با انتشار داستان‌هايش در اينترنت و چاپ چند مجموعه مورد توجه خوانندگان و منتقدان قرار گرفته.

مزارعي متولد 1330 تهران است اما بيشتر سال هاي كودكي و نوجوانيش را در شيراز و بنادر جنوب ايران گذراند. دوره‌ي ليسانس را در ايران به پايان رساند و سپس در سال ۱۳۵۸ براي ادامه تحصيل به امريكا رفت و فعاليت ادبي اش را به شكل جدي و مستمر در سال ۱۹۹۱ با تاسيس فصلنامه ادبي فروغ در لس آنجلس اغاز كرد. مزارعي در اين نشريه سعي در معرفي ادبيات زنان داشت. اين نشريه تا سال ۱۹۹۳ به چاپ مي رسيد. در همين سال‌ها برگزيده‌ه‍ايي از نمايشنامه‌هاي داريوفو را ترجمه و در مجموعه اي به نام "يك زن، تنها" منتشر نمود. سه مجموعه داستان از او در خارج از ايران به چاپ رسيده است:۱- بريده هاي نور / با پيشگفتاري از منيرو رواني پور/ نشر ري را/ بهار ۱۹۹۴/لس آنجلس۲- كلارا و من/نشر ري را/ آپريل ۱۹۹۹/ لس آنحلس۳- خاكستري/ نشر ري را/ ژانويه ۲۰۰۲/ لس آنجلس و كتاب "غریبه ای در اتاق من" كه برگزيده‌اي از سه كتاب قبلي اوست و در سال 1382 توسط نشر / آهنگ ديگر/ در تهران منتشر گرديده است. نام اين كتاب برگرفته از نام داستان / غريبه‌اي در رختخواب من است‌ / كه ظاهرن مزارعي براي گرفتن مجوز آن را به / غريبه‌اي در اتاق من / تغيير داده. اين مجموعه داستان در پنجمين دوره‌ي كتاب سال از ميان رمان‌ها و مجموعه داستان‌هاي كوتاه منتشرشده در سال 1382 نامزد كسب جايزه منتقدان و روزنامه نگاران شده بود. وي در حال حاضر به عنوان مشاور ارشد طرح و برنامه نويسي سيستم هاي كامپيوتري در لس‌آنجلس به همراه همسرش خسرو دوامي زندگي مي‌كند.

مجموعه‌ي / غريبه‌اي در اتاق من / شامل هفده داستان كوتاه است. سنگام - ميلا و دانيل - بانجي جامپينگ - خاكستري - غريبه‌اي در اتاق من - ماهي - كلارا - حلقه‌ي گمشده - مردي با چمدان‌هايش - اسم شوهرم - واقعيت و رويا - ديويد و بوريس - جاده - فرخ لقا دختر پتروس شاه فرنگي - آن تابستان - آرامش - عنوان داستان‌هاي كوتاه اين مجموعه است.

سنگام تجربه‌ي خوبي است در مجموعه‌ي غريبه‌اي در اتاق من . داستان سنگام مربوط مي‌شود به زني هندي به نام شالپا كه هنوز دلباخته‌ي همسر مرده‌اش است و آن‌قدر از او حرف مي‌زند تا راوي آهسته آهسته به همسر مرده‌ي شالپا دل مي‌بندد در يايان در يك حركت ناگهاني كه البته دليلش براي خواننده واضح نيست شالپا از عشق مرده‌اش دست مي‌كشد و دلباخته‌ي مردي واقعي مي‌شود.در این داستان مثلثی عشقی شکل مي‌گيرد که یاد آور فيلمي هندي به همين نام است. سنگام نام محلی در هند است که سه رود در آن جا به هم می پیوندند و به فاصله یی نه چندان دور از هم جدا می شوند. زيبايي داستان سنگام از اين جهت است كه شخصيت‌ها و نشانه‌ها يكي يكي وارد مي‌شوند و خواننده آزاد است تا ارتباط بين اين‌ها را دريابد فرصتي كه در داستان‌هاي ديگر مزارعي از خواننده گرفته شده.
ميلا و دانيل داستاني پر از مكالمات طولاني انگليسي با زير نويس فارسي است. قصه‌ي زني كه در محبط كار و از نظر همكارانش بسيار خشك و خشن جلوه مي‌كند در حالي كه پشت درهاي بسته با يكي از مردان همكارش نرد عشق مي‌بازد. ميلا زني است كه در ازدحام كار و روزمره‌گي زنانگي‌اش را گم كرده. داستان اگرچه سوژه‌ي خوبي دارد اما به دليل تعجيلي كه راوي در روايت قصه‌اش دارد و به كار بردن بيش از حد و غير لازم زبان انگليسي در داستان تبديل شده به يك تقريبن داستان ترجمه‌اي. يعني آن نگاهي كه از يك نويسنده‌ي ايراني مهاجر انتظار مي‌رود آن نگاه موشكافانه و روان شناختي در اثر تاثير نگداشته.

بانجي جامپينگ ماجراي مهرنسا هانم است كه علي رغم آن كه زني كاملن سنتي است وقتي پايش به آمريكا مي‌رسد ناگهان جو زده مي‌شود و تصميم مي‌گيرد در عمليات بانجي جامپينگ شركت كند. بانجي جامپينگ نوعي سقوط آزاد از ارتفاع است. مزارعي سعي داشته در اين داستان با اشاره به گذشته‌ي مهرنسا سال‌هاي رفته بر او و نوع تفكراتش را معرفي كند و بعد او را كه اكنون در محيطي آزاد و متفاوت قرار گرفته به ما نشان دهد. اگرچه تصميم ناگهاني مهرنسا براي انجام عمليات بانجي بسيار نامعقول و غيرمنطقي به نظر مي‌آيد و شخصيت مهرنسا هيچ براي خواننده باور پذير نمي‌شود.

خاكستري داستاني است با تم سياسي. زني كه در كودكي پدرش را در يك ماجراي سياسي از دست داده براي گرفتن انتقام راهي غربت شده. او كه سال‌ها تصوير قاتل را در دهن سپرده در مواجهه با قاتل پدرش به او دل مي‌بازد. مزارعي سعي كرده در اين داستان دست به بازي‌هاي فرمي بزند و با شكست زمان قالبي نو را در مقايسه با كارهاي ديگرش ارائه كند. اما نتيجه‌ي كار به قدري گمگ از آب درآمده كه خواننده حتي از درك خط داستان هم عاجز مي‌شود.

غريبه‌اي در اتاق من داستان كوتاه موفقي است كه سعي در كشف زواياي پنهان دنياي زنانه و تنهايي جنسي و عاطفي زنان داشته. زناني كه ناگاه و از سرناچاري بودن كنار مردي را كه شايد اولين و آخرين انتخابشان باشد مي‌پذيرند. زني وقتي از خواب بيدار مي‌شود وحشت زده با مردي غريبه در رختخوابش مواجه مي‌شود. نهايتن زن بي‌آن‌ كه بداند چه مي‌كند تسليم آغوش مرد مي‌شود.

حلقه‌ي گمشده باز روايت تنهايي زن است و حلقه‌ي بسته ي زندگي زناشويي كه به سرعت به يكنواختي مي‌انجامد. در يك ثفر هوايي در هواپيما حلقه‌ي زوج جواني گم مي‌شود راوي بي‌طرفانه تنها به گزارش و شرح لحظه به لحظه‌ي تلاش زن جوان و زن مسن چيني كه همسفر زوج جوان است مي‌‌پردازد. نهايتن حلقه پيدا مي‌شود و زنان با خرسندي آرام مي‌گيرند. گويي اين زنان به تنهايي و خارج از دايره‌ي زندگي مشترك احساس پوچي بي‌هويتي و گمگشتگي مي كنند.

اسم شوهرم داستاني است كه مي‌شد كوتاه‌تر باشد. مونولوگ زني است كه با حروف نام همسرش بازي مي‌كند و مدام تعداد حروف نام خودش و همسرش را با هم مقايسه مي‌كند و سعي دارد خودش را كه حل شده در وجود مردش به عنوان شخصيتي مستقل بيابد.

در داستان فرخ لقا دختر پتروس شاه فرنگي راوي مهاجري است كه با نگاهي توريستي به مملكتش برگشته و در پي بازگسشت به گذشته‌‌ي فرهنگي و تاريخي‌اش مشغول كندوكاواست. در اين راستا او كه دنبال يكي از همبازي‌هاي دوران كودكي‌اش است با حسي نوستالژيك مدام از حال به گذشته و از گذشته به زمان حال در سفر است.

آن تابستان هم باز به گذشته‌ي راوي مي‌پردازد. گذشته‌اي كه به شكل خاطره‌اي دور از دوران كودكي راوي بازگو مي‌شود. راوی با مرور خاطرات خانواده‌اش و نشان دادن فضاي مردسالارانه‌ي خانه‌اش تصویری از زن خانه داری می دهد كه در اعتراض به ظلمي كه بر او مي‌شود تنها در سكوت اشك مي‌ريزد. مزارعي در اين داستان در توصيف و شخصيت پردازي مادر موفق بوده و اين زن براي خواننده قابل باور و پذيرش است.
مزارعی راوي زنانی است که در تلاشند خودشان را بيايند. زناني كه نسل به نسل از دردي مشترك رنج مي‌برند. و در اين راه بسيار به ادبيات زنانه نزديك شده. ادبياتي كه به آرمان‌ها و اهداف فمينيستي مي‌پردازد.او تلاش دارد با پرداختن به لايه‌هاي دروني زندگي زنان راوي تنهايي و دلتنگي آن‌ها باشد. اگرچه زنان داستان‌هاي مزارعي با تمام تنهايي‌شان موجوداتي منفعل و بيكاره نيستند و نكته‌ي قابل توجه نوشته‌هاي مزارعي توصيف همين تنهايي و غربت در اجتماع بزرگ آدم‌هاست.

قصه‌گوي اغلب داستان‌هاي مزارعي زني است مهاجر كه مانند خود مزارعي منخصص كامپيوتر و مقيم آمريكاست و اتفاقات را كه اغلب در محيطي بسته و اداري به وقوع مي‌پيوندد تعريف مي‌كند. اين باعث مي‌شود براي خواننده‌اي كه اطلاعاتي از زندگي شخصي نويسنده دارد اين ذهنيت ايجاد شود كه نويسنده بسيار تحت تاثير تجربه‌هاي شخصي خود از محيط اطرافش است. البته در همه ي آثار هنري ما به عنوان مصرف كننده با نتيجه‌ي طرز فكر و ديدگاه هنرمند مواجهيم اما اين كه در يك اثر ادبي مؤلف چنين حضور دائم و پررنگي داشته باشد باعث مي‌شود خواننده نتواند يك لحظه از نفوذ افكار و عقايد نويسنده خلاص شود و با عينك خودش به وقايع نگاه كند. مزارعي در يك روايت خطي و كلاسيك دست و پاي خواننده را مي‌بندد و خيلي سريع و گزارش‌گونه روايتش را آغاز مي‌كند و به انجام مي‌رساند. در حالي كه سوژه‌هاي مزارعي به شدت داستاني است و اگر كمي به خودش و خواننده‌اش فرصت دهد بي‌شك نتيجه‌ي كار چيزي درخور تامل خواهد بود.

مزارعي كمتر خودش را درگير فرم و بازي‌هاي زباني مي‌كند تا آن‌جا كه خواننده نتيجه مي‌گيرد اين لحن گزارشي بخشي از سبك نوشتاري مزارعي است. حالا اين كه اين نوع نوشتن چه‌قدر مي تواند نظر خواننده را جلب كند و يا اين كه اصولن نويسنده براي دل خودش مي‌نويسد يا براي خاطر خواننده شايد بيشتر به سليقه‌ي شخصي افراد بستگي داشته باشد. البته اگر بخواهيم عناصر زبان فرم و واژه سازي را از ادبيات داستاني حذف كنيم.
در بيشتر داستان هاي مجموعه‌ي غريبه‌اي . . . راوي مهاجري است در ميان مهاجران ديگر. مجموعه‌ي از آدم‌هاي تنها در كنار هم در اجتماعي بيگانه. آدم‌ها نه در تنهايي‌شان كه در كشمكش با يكديگر معرفي مي‌شوند. اين مجموعه‌ فضايي چند فرهنگي را مي‌سازد متشكل از آدم‌هاي كشور ميزبان و مهاجران. آدم‌هايي كه در نهايت تلاش براي درك و ايجاد ارتباط با يكديگر باز تنهايند. مزارعي حتي به اين نكته اشاره كرده كه بسياري از مهاجران نه تنهادر كشور ميزبان كه در وطن خودشان هم ديگر غريبند. ( توجه كنيد به داستان مردي با چمدان‌هايش ) با اين همه قهرمانان قصه‌هاي مزارعي تنهايي و غربت‌شان را پذيرفته‌اند و عرلت طلب و منزوي نيستند. بلكه به كنكاش خود و اطرافشان مشغولند و شايد همين تسليم و باور باعث مي‌شود در قصه‌هاي مزارعي از وطن وطن خبري نباشد و قصه‌ها چندان حس و حال نوستالژيك نداشته باشند. مزارعي راوي لحظه‌ي حال است و به گذشته‌ي از دست رفته اغلب كاري ندارد.

مزارعي در بعضي از داستان‌هايش ( مانند سنگام يا غريبه‌اي در اتاق من ) خوب از عنصر نعليق استفاده كرده. همان فاكتوري كه داستان را از يك متن صرفن ادبي يا يك مقاله مجزا مي‌كند. اگرچه اين روزها بعضي از نويسندگان چنان درگير فرمند كه داستان بودن داستان را فراموش كرده‌اند . اما مزارعي نشان داده كه اگر بخواهد مي تواند از يك جرقه‌ي ساده داستان بسازد البته اگر بخواهد.

 

زن آبی   2/17/2005

* برگرفته از سایت زن آبی

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .