مجید نفیسی

داستان­های یک زن شاغل*

مهرنوش مزارعی

کلارا و من

لس­انجلس: نشر ری را، 1999

پنج سال پس از مجموعه­ی "بریده های نور" مهرنوش مزارعی دومین دفتر داستان­های خود را به نام "کلارا و من" در لس آنجلس انتشار داده است. اگر داستان های مجموعه اول، تصویر زنی را می­آفریند که در پی­ی یافتن هویت جنسی خویش است، "کلارا و من" زنی را نشان می دهد که به یمن استقلال اقتصادی، از اتکاء به نفس برخوردار بوده و دیگر در پی­ی اثبات هویت مستقل خویش نیست بلکه آن را زندگی می­کند.

زن/ راوی در هر هشت داستان این کتاب در بیرون از خانه کار می کند. شغل او در اکثر موارد، برنامه نویسی کامپیوتر است؛ حرفه ای که در دهه گذشته به­صورت روز افزونی تفاضا برای آن در بازار کار آمریکا بیش­تر شده و برای متخصصین آن رشته، پول، امکان جابه­جایی­ی جغرافیایی، و قدرت اجتماعی به همراه آورده است. حتا در داستان "سیلویا" که زن/ راوی با شوهر و پسرش زندگی می کند، او باز هم شاغل است و وظایف خانه­داری و پرورش کودک، باعث خانه نشینی­ی او نشده است.

در داستان "کاوه" زن، نه در رشته­ی کامپیوتر، بلکه در زمینه ی سنتی­تر آرایش و زیبایی کار می­کند و شاید مترادف با آن،  نسبت به زنان راوی در داستان­های دیگر از استقلال و اعتماد به نفس کم­تری برخوردار است. او هنوز به خاطر پسرش که در ایران و نزد شوهر سابقش زندگی می کند نسبت به گذشته دل مشغولی بسیار دارد و نمی تواند چون زنان شاغل در دیگر داستان ها با بی پروایی به آینده چشم بدوزد.

نمونه­ی خوب یک زن شاغل و موفق را می­توان داستان "کلارا"  دید. راوی از سوی شرکتی که برای آن کار می کند از محل اقامت خود یعنی لس آنجلس به شهری دور افتاده در شرق آمریکا فرستاده می­شود. در محل کار خود، او با یک زن منشی آمریکایی روبه­رو می­گردد که با وجود مهاجر بودن زن/ راوی، به مرور شیفته­ی او شده  و وی را مظهر لس آنجلس و ستارگان هالیوود می­بیند. این علاقه البته یک طرفه باقی نمی ماند و زن متخصص نیز در وجود زن منشی همدمی مهربان می یابد، چرا که برای فرار از ملال کار با کامپیوتر، نیازمند رابطه­ای انسانی است. متأسفانه نویسنده با افزودن یک رخداد جدید در پایان داستان، این رابطه­ی زیبا و انسانی را مخدوش می کند. معلوم می شود که زن منشی از ناحیه پا ناقص است. در واقع نویسنده با افشای این راز، موضوع اصلی­ی داستان خود را که ایجاد یک رابطه­ی انسانی­ست، تحت الشعاع  موضوع فرعی قرار می دهد و با این کار، زیر پای خواننده ی خود را خالی کرده و خود آن­چه را که تا لحظه رشته بوده است پنبه می کند.

سابقاٌ در مقاله­ای به نام "چهره ی مرد در داستان­های یک زن"  که  به بررسی­ی کتاب "بریده های نور" مزارعی اختصاص داشت، به تفصیل نشان دادم که مردان در داستان­های آن کتاب اغلب چهره­ای منفی یا خشن دارند.  حال آن­که در این مجموعه، مردان، دیگر به عنوان سرچشمه­ی مصیبت شناخته نمی­شوند. بلکه این بار نویسنده علت درد را در رابطه­ی بین مرد و زن جست­وجو می­کند و مرد سالاری را دیگر زاییده­ی نفس مردانه نمی­شناسد. مثلا در داستان "سیلویا" ما با زن جوانی روبه­رو می­شویم که از زندگی­ی بی­شور خانوادگی­ی خود رنج می­برد. در جریان داستان، بین او و پیرمرد همسایه کششی به وجود می آید، چرا که زن شبیه دلداده­ای­ست که پیرمرد در شصت سال پیش داشته و هنوز هم با وجود زندگی مشترک طولانی با همسری که او را دوست دارد از یاد آوری آن عشق بی تاب می شود. زن/ راوی در واقع آینده­ی سرگذشت خود را در داستان پیرمرد می­بیند؛ روابط زن با همسرش  در ابتدا پرکشش است اما به مرور تحت الشعاع مسائل دیگر چون کار و بچه قرار می گیرد و رو به سردی می گذارد. بنابراین ، به بن بست رسیدن رابطه از طبیعت مردانه بر نمی خیزد بلکه به نفس خود عشق بر می گردد که چون کارت پستالی به مرور گوشه های آن کج شده و تصویر شفاف آن رو به زردی می گذارد. (1)  به علاوه، پیرمرد در این داستان مظهر رمانتیسم و عشق تصویر شده ؛ حال آنکه همسر  او از حد یک زن خانه دار معمولی فراتر نمی رود. این برای نویسنده ای که در "بریده های نور" چهره ی مردان را غالبا منفی می دید، بی گمان تغییری مثبت است.

در داستان "حلقه ی گمشده" ما بار دیگر با مساله زناشویی به عنوان یک رابطه ی اجتماعی روبرو هستیم که در طی آن زن و مرد به تدریج خصوصیات فردی خود را از دست داده و هم شکل می شوند. نویسنده اینجا نیز درد را در خود نهاد ازدواج جستجو می کند و بدون این که موعظه گری کند با یک نقاشی سریع از ماجرای گم شدن یک حلقه ی ازدواج درون هواپیما، خواننده را با پرسش هایی بنیادی روبرو می کند. آیا قرار داد ازدواج باعث نمی شود که دو همسر به یکدیگر عادت کنند و طراوت عشق را کم کم از کف بدهند؟ و برعکس ایا رابطه آزاد می تواند تضمین کنندی ثبات عشق باشد؟ نویسنده برای این پرسش ها جوابی حاضر و آماده ندارد زیرا می داند که زندگی زناشویی هم کشش های خود را دارد؛ ثبات عاطفی، همیاری در امر پرورش فرزندان، داشتن جفتی در ایام پیری و ... در واقع هر خواننده باید مستقلا جواب ویژه ی خود را بیابد.

ژوئن 1999

* برگرفته از نشریه ی شهروند - کانادا.

1 - تصویر «کارت پستال را از داستان «داستان غم­انگیز یک جنایت هولناک» نوشته­ی مهرنوش مزارعی.

 

بالای صفحه

© 2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/03/2006 .