ماهزاده امیری

چهرهی نمونهایی زن

 در آثار مهرنوش مزارعی

مهرنوش مزارعی ساده می نویسد. مسئلهی او زبان و بازیهای مربوط به آن، پیچیدگی فرم، وظرافت های تکنیکی نیست.او برای بیان پیچیدگیهای درونی و چم وخمهای ذهنی، به روایتی ساده و کاربرد زمان خطی، و گزینش سبکی بیپیرایه بسنده می کند. آثار او به طورعمده درحوزه ی رواشناختیی هستیی زنانه وپردازش مضمونی جهت دار، به خلق فضاهایی گاه تماماٌ ذهنی و گاه واقع گرایانه، سمت وسو می گیرد.     

شخصیتهای اصلیی داستانهای او اغلب زنانی (معدود مردانی) در جستجوی هویت گمشده وبه مغاک فرو رانده شدهی درون، و وجوه پنهان مانده در ضمیر ناخودآگاه خویشند. نویسنده، با ساختن فضایی که گاه تناسب ساختاری و ارگانیک با سایر اجزاء متشکلهی داستانی ندارند، آدمهای داستانش را درگیر موقعیتی متزلزل می کند. این موقعیت به نیت نقطهی اسکان موقتی، آفریده می شود که سکوی پرشهای روانیی بعدیی او قرار بگیرد. آنها دراین بزنگاه آینهای با انعکاس متکثرشدهی " من" خویش ملاقات می کنند. منی تنها و بیگانه، درهمهمهی ناخوشیها و کج بینیهای عادت شده. اما باز تأکید میکنم که، انتخاب  چنین مضامینی، که از رویکردی روانشناختی متأثرند، تناسب همنشینی سایر اجزاء متشکلهی داستانی (در اینجا، زبان، شخصیت پردازی، فضاسازی ) را مؤکداٌ طلب میکند، تا  بتواند در پروسهی اجرای ساختارکلی، و استحکام زیرلایههای متن، و بافت مضامین، و انتقال بن مایههای معنایی، موفق عمل کند. مزارعی اما از چنین ضرورتی غافل مانده است. حالا یا اعتقادی به آن ندارد، یا شیوهی نوشتاریی او از این حد فراتر نمی رود.

ازمیان کارهای مزارعی دو داستان او به لحاظ مضمونی توانسته نظر مرا جلب کند که اینجا با درنگی اجمالی آنها را مرور می کنم.

 سنگام و "غریبهای در رختخواب اتاق من، دو داستانی هستند که به گمان من، با وجود حرکت در دو بستر متضاد معنایی، در استقرار کنش پساموقعیت ِ شخصیتهای اصلی (راوی) نقشی همگون و همساز دارند. چنانکه، گمان میکنی زن راویی سنگام، همان زن غریبه ای در اتاق من است، که صبح فردا به ادارهاش میرود و عکس  سان جی  را میبیند، به مرور دلبستهی او می شود، و ترجیحاٌ به جای مردی (غریبه) که دیشب در بسترش دیده، با میل تمام، دررویای هزار ویک شبانهای مستامست از نابیی می (نسیان خوش)، با این مرد اثیری هم آغوش می شود. این دو زن، درتعلقات خویش وجوه مشترکی دارند، و نیز چهرهی مثالیی زن ایرانی -- درهر کجای دنیا-- هستند. هر چند هر کدام در موقعیتی متفاوت به کشف هویت فردی و نقطه ی اتصال درونی خویش با تعریفی تازه، به دور از آرایههای کاذب می رسند. غریبهای در رختخواب من داستانی تنیده شده از دالهایی  است که ارجاعی  به مدلولهای بیرون از متن دارند. روایت این داستا نها روایتی گسسته از هرنوع قطعیتی است. درداستان غریبه ای دررختخواب من، آفرینش موقعیتی فراواقع و فضاسازیی هذیانی، انگیزهی کشف مؤلفههای بیرونی و موثر درخلق این فضای استعاری است. با وجود تفاوت در شکل روایی و مضمونیی این دو داستان، میتوان در یک گسترهی معنایی آنها را به هم پیوند زد و درهم ادغام کرد. از آنجایی که هر متن ادبی پدیده ای حاصل ِ اندوختههای فرهنگی و بازتاب انباشتگیی سازهها و انگارهها ی اقلیمی آفرینندهی آن است ، حضور پررنگ و برجستهی این عناصر به نسبت نقش و استمرار آن به عنوان دغدغهی پرسشزایی درداستان سنگام احساس میشود.

داستان سنگام ازخلال یاداشتهای روزانهی راوی، و به تناوب زمانی، روایت میشود. شخصیت اصلیی این داستان در واقع شالپا است. نویسنده قلم را به راوی سپرده و خود کنار رفته. راوی نیز با این قلم به طرح سایهای از زنی دیگر، یعنی شالپا که از درون خویش سرک کشیده، مشغول می شود، و به بهانهی شرح وقایع زندگیی او؛ مکنونات درونیی خویش را بازگو میکند، که همانا آفرینش مرد اثیری است. تصویری ازلی که درون هر زنی حمل می شود و شاید مابه ازای زن اثیری باشد. درسالهای اخیر با ظهور عرصهی ناگستره البته و در مقیاس رشد مؤلفههایی در تغییر ساختار اقتصادی واجتماعی ایران که زمینهی ورود زنان بیشتری به صحنهی ادبیات را فراهم کرده، و در پیی آن هستیی زنانه امکان کشف زوایای پنهان نگاه داشتهاش را یافته، و توانسته به اندازهی سطح این عرصه، از مرزهای ممنوعهی ثنویت عبور کند و فرهنگ لغات مذکر را درتعریف قاطع وجوه خویش درتقسیم بندیی ماهیت زنانه  به لکاته و اثیری به چالش بخواند. مرد اثیری در مضمونی زیرلایهای در این آثار، ظاهر شد.

درآثار نویسندگان زن، مخصوصاٌ شهرنوش پارسی پور در کتاب طوبی و معنای شب و منیرو روانی پور دررعنا از مجموعه داستان کوتاه نازلی، ظهور مرد اثیری نمود بارزتری به نسبت دیگر آثار دارد. در رمان اخیر پیرزاد عادت می کنیم، مرد اثیری در سطح نازل تری حضوردارد، که به تیپی آمیخته از ویژگی پوریای ولیی مدرن، نزدیکتر است.(حضور مرداثیری درمتون زن نوشت فرصتی بررسی وغور عمیق تر ازاین مجال می طلبد) . خصوصیت مرداثیری در این آثار خصوصیتی مشترک است که یک مرد آرمانی باید داشته باشد. مردآرمانی ساخته شده از ویژگی های ستوده شده در هستیی زنانه است، که از حضوری ذهنی در ضمیر ناخودآگاه جمعیی زنانه در غیاب عینی برساخته می شود. از عمده خصوصیات مرد اثیری که تلفیقی از چهرهی آرمانی انسانی است، اعتقاد عملی به برابریی جنسی، لطافت طبع، جذابیت ظاهری ودرونی، هنرمند یا هنر دوست، رئوف، جمع گرا، عارف، دارای محبوبیت عامه و...را می توان برشمرد.

در رمان طوبی ومعنای شب گرایش به امورسیاسی نیز دیده می شود. ترسیم چنین مردی و بخشیدن لطافت و رأفت به او ، به نوعی زدودن خشونت ذاتیی مردانه است و پیراستن او به ظرایف احساس زنانه. به هرحال این مرد بهوسیلهی گذر از تعلقات و آرمانهای زنانه هویت می یابد؛ و طبیعی است که مکتسب چنین صفاتی باشد. او از خصایل واقعیی خویش تهی می شود که شایستگی عشق ورزی عمیقی در درون هستیی تنهای زنانه رابیابد. چرا که، این جنینی است که باید در بطن زایشگر زنانه رشد کند و از حس جنبش کیفآور، زیر پوست زنانهاش، هراس و وحشت تنهایی را به فراموشی بسپارد. تجلی مرد اثیری درادبیات زنانه از سویی، تلاشی جهت خاتمه دادن به دوگانگی تصویر ساخته شده از جوهر نرینگیی قلم، در قطعیت ثنویت باوری نسبت به ماهیت لکاتگی و اثیری زنانه است، و از سویی بهانهای برای اعتراض و به چالش کشاندن انگارههای کهن ِ تثبیت شده درذهنیت مردانه، که با جنسینگری و مالکیتباوری تا امروز نتوانسته از قیود پندارهای فاصلهساز خلاص کند خودش را و از نردبان مفرغیی بینشش پایین بیاید و در تأملی منصفانه و مداراگر، برای رسیدن به همزیستیی برابری با جنس مخالفش برسد.

در داستان غریبه ای در رختخواب من اتاق تاریک، اشارهای میتواند باشد به ضمیر ناخودآگاه و جرقهای از طرح پرسش هستیشناسیی زنانه برای کشف ماهیت جنس مخالف و تمایل او به تملک و تعرض به طبیعیترین حق و حقوق شخصیی زن (در اینجا رختخواب) . ونیز اگر سخن اکتاویو پاز را به یاد آوریم که هر اتاقی مرکز جهان است، می توان واکنش هراسان راوی را متأثر از کنش جهان پیرامون آن در گذر از جهانهای درونی و ذهنی فرض کرد. راوی مرد غریبه را در سمت چپ خود میبیند .نویسنده خواسته یا ناخواسته در اینجا، با نگاهی رواشناختی به تمایلات و احساسات نادیده گرفته شدهی زنانه میپردازد. پس اجازه-ی تأویل روانشناسانهی اثر صادرمی شود. به هر رو مزارعی درآثارش با گزینش چنین مضامینی و پرداخت چهرهی نمونهای از زن اقلیمش، خواننده را به مشارکت درچالشی دعوت می کند که ضرورت آن انکار نشدنی است. 

14/11/83

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .