حسن محمودی*

داستانهای مهرنوش مزارعی

داستان های مزارعی قبل از هر چیز دغدغه ی روایت بخشی از انسان امروز بر کره ی خاکی است. در این داستان ها موقعیت یک زن در بخشی از هستی کند و کاو می شود و به نمایش گذاشته می شود. دربرخی از این قصه ها راوی زن ، مهاجری است که نظاره گر مهاجری از کشوری دیگر است.در این میان مشاهدات و دریافت های زنی ایرانی در امریکا از فرهنگ ها ی مختلف و اغلب آسیایی هستیم. زنی تنها با خود و دیگری نظاره گر احوالات خود از طریق مشاهد ه و به تصویر کشیدن دیگری است. این دیگری از کشوری دیگر آمده است.آدم های مهاجر در عین حال که می کوشند به مانند فرهنگ کشور میزبان باشند ،در پیله ی تنهایی خود ،در پی بازگشت به گذشته ی فرهنگی و انسانی خود هستند. این بازگشت از نشانه هایی در آینده آغاز می شود و منجر به یادآوری و بازگویی خاطرهیی میشود که گویای دلبستگی آدمهای غربت نشین به روزگار گذشتهی خود هستند. در این داستان ها آن چنان به زمینه های سیاسی مهاجرت پرداخته نمی شود.آدم های این داستان ها گرچه تنها و دلتنگ هستند ، آن چنان آدم های عاطل و باطل و بی کار و نا امید نیستند و در پی شناخت خود و دنیای اطرافشان هستند. راوی داستان ها با پذیرش خود به عنوان انسانی مهاجر درصدد است که بی پناهی اش را به تصویر بکشد و در این میان تنهایی زن امروز جهان را روایت کرده باشد. این تلاش گاه از کنکاش در خاطره یی مربوط به کودکی راوی در سرزمین مادری اش است و یا گاه از یک برخورد و رابطه ساده با زنی دیگر و از طریق نزدیکی به حس و حال زنانه شخص اثر صورت می گیرد. زنی تنها مانده از خود و گدشته اش روایت می شود که نگاه آن چنان امیدواری به فردای خود نداردو حتی در رویا نیز دل به فردای آشنا نبسته است.

آدم های قصه های مزارعی اغلب مهاجرانی هستند که در زندگی خود به عنوان یک انسان در حال گذران زندگی روایت می شوند. در این قصه ها آن چنان تاکیدی بر مهاجر بودن آن ها نمی شود و این مهاجران به مانند آدم های دیگر زندگی خود را می کنند.اشخاص قصه های او به مانند آدم های دیگر شرایط موقعیتی را که در آن بسر می برند به عنوام یک آدم پذیرفته اند.

کلارا و من

این مجموعه در 1999 از سوی نشر ری را در لوس آنجلس منتشر شده است، ودر برگیرنده هشت قصه است. این قصه ها عبارتند از: داستان غم انگیز یک جنایت هولناک ، میلا و دانیل ، کلارا و من ، کاوه ، فرخ لقا ، موش ها و آدم ها ، حلقه گمشده، و سیلویا.

مهرنوش مزارعی در برخی از قصه های این مجموعه راوی زوایای جنسی بروز نیافته ی زنان و مردانی است که در حلقه ی زناشویی دچار زندگی روزمره هستند . اوبا به نمایش کشیدن بخشی از زندگی آدم های داستان هایش این زوایای پنهان داشته شده را برجسته می کند و این امکان را پدید می آورد تا خواننده با نگریستن به زندگی دیگری ، سرکی به زندگی خود بکشد . مزارعی درپاره یی از قصه هایش به دنبال کشف زاویه هایی پنهان در زندگی زنانی است که در زندگی زناشویی گوشه یی از جنسیت آنان در پستوی یک زندگی محدود به یک ازدواج به همراه بچه یی نادیده گرفته شده است.در این قصه ها گوشه هایی از زندگی شخصیت زن روایت می شود و به نمایش گذاشته می شود که حاکی از غیبت و نادیده انگاشته شدن عشق و جنسیت است.به عبارتی می توان گفت مزارعی در اغلب قصه هایش راوی فراموشی عشق و زنانگی درزندگی آدم هاست.با این حال درقصه های او تنها این زنان نیستند که بخشی از وجود خود را فراموش شده می یابند.و با قصه هایی نیز روبه رو هستیم که تصویری از زندگی مردان تنها و دلتنگ به دست داده می شود.

در قصهی سیلویا با پیرمردی رو به رو هستیم که با مواجهه شدن با زنی در شکل و شمایل عشق نخست خود می کوشد تا با ارتباط  برقرار کردن با زن/ راوی به عشق فراموش کرده ی خود مجال حضور دوباره یی بدهد.

سیلویا نام زنی است که پیرمرد در جوانی به او دل بسته و با هم ازداواج کرده اند ، چندی بعد آن دو از هم جدا می شوند و به مکان های دیگری می روند. باب با زنی دیگر به نام الیزابت ازدواج می کند ، در حالی که هنوز دل به سیلویا دارد. مدتی بعد نامه یی از سیلویا می رسد اما پیرمرد دل آن را ندارد که الیزابت را رها کند و به سراغ سیلویا برود. زندگی آن دو با هم ادامه دارد تا این که راوی در هفتاد سالگی پیرمرد به همسایگی او می آید . پیرمرد با دیدن راوی به یاد سیلویا می افتد و با حس حضور راوی در همسایگی خانه اش روز به روز بیشتر به یاد و خاطره سیلیویا می افتد. راوی نیز به مرور متوجه حسی عاشقانه نسبت به باب می شود.پیرمرد داستان با دیدن زن راوی به یاد عشق گذشته اش می افتد و از هر فرصتی استفاده می کند تا در غیاب زنش نسبت به راوی ابراز محبت کند و با او به نوعی گذشته ی عشقی خود را زنده نگه دارد.راوی اما که در سیطره ی شوهرش است ، بار دیگر به سوی او به لحاظ جنسی برمی گردد ، در حالی که قبل از این در مقابل خواسته ی او برای آوردن بچه یی دیگر سرباز می زده ، اما در نهان عشق به پیرمرد خواهد داشت.نویسنده در وضعیتی که به تصویر می کشد و به نمایش می گذارد ، گرچه به بازگویی صریح حرف خود دست نمی زند ، خواننده را به سمت و سوی این نکته می برد که خودش در سکوت به وجود آمده ناشی از اتمام داستان به خلایی بیندیشد که روابط جبری ناشی از قواعد زناشویی آن را پدید آورده است.

قصهی حلقهی گمشده نمونه یی خوب برای توضیح ساختار ذهنی نویسنده است. در یک پرواز هوایی در یک هواپیما راوی روایتگر گمشدن حلقهیی از یک زن جوان است که به همراه شوهرش در هواپیما حضور دارند. زن جوان به همراه شوهرش با نگرانی به دنبال یافتن حلقه گمشده ازدواجشان هستند. در این میان دو زوج مسن چینی نیز در هواپیما حضور دارند . مرد مسن از همان ابتدا سرگرم مطالعه است . ماجرای گم شدن حلقه که پیش می آید زن مسن چینی پیش از دیگران در تقلای یافتن حلقه است و در نهایت هموست که موفق به پیدا کردن حلقه می شود.پس از آن راوی حرکات زن و مرد مسن چینی را به دقت توصیف می کند. مرد چینی پس از یک گفتگوی کوتاه باز سر وقت مطالعه می رود و زن از توی آینه ی کوچک دستی اش به صورت چین و چروک افتاده اش خیره می شود و به فکر فرو می رود. نویسنده با ظرافت خود را در حد یک نظاره گر در داستان تقلیل می دهد و با به تصویر کشیدن یک صحنه بسیار ساده در ساختاری یک دست و نچندان پیچیده ، خواننده را متوجه لایه یی دیگر از اثرش می کند که در زندگی آدم های جهان بیرون از متن نیز مدام در حال تکرار است.گویا زن مسن چینی وقتی در انتهای داستان به فکر فرو می رود ، زندگی خود را در زندگی زوج جوانی مرور می کند که روزگاری به مانند آن ها جوان بوده است و شوهرش به مانند امروز آن چنان نسبت به او بی اعتنا نبوده است.

در قصه کاوه زنی فراری داده شده از زندگی زناشویی ، پس از سال ها بار دیگر با پسرش رو به رو می شود.ناهید شخصیت این داستان در کودکی مورد آزار جنسی مردی قرار می گیرد که قرار است در زندگی جای پدرش را پر کند و از او نگهداری کند.این تعدی باعث می شود که در ارتباط با جنس مخالف دچار مشکل شود.به گونه یی که بعدها در برابر تجاوز مردی که از او بیست سال بزرگ تر است ، قادر به هیچ گونه دفاع و واکنشی نیست وبلکه تن به ازدواج با او نیز می دهد.حاصل این ازدواج کودکی است. وقتی زن موفق می شود از این رابطه به وجود آمده فرار کند او را مته به خیانت می کنند و فرزندش را هم از او می گیرند.داستان از هنگامی آغاز می شود که زن با کودک بزرگ شئه خود روبه رو می شود.ناهید از ارتباط با پسر خود ناتوان است و با دیدن او دچار وحشت می شود. تنها زمانی او می تواند پسر خود را در آغوش بگیرد که پسر مریض شده و زن می داند که دیگر امکان تعدی از ناحیه ی مرد دیگری وحود ندارد.

نویسنده در توضیح چگونگی شکل گیری این ایده می گوید: آنچه كه مرا به نوشتن اين داستان واداشت گوش كردن به شرح حال و شرح عذابها و پريشاني هاي روحي چند زني بود كه در كودكي و نوجواني مورد تجاوز و تعدي جنسي مرداني از اعضاي خانواده، مرداني كه قرار بوده است كه حامي و پشتيبان و محافظ آنها باشند قرار گرفته اند و اين مسئله آنچنان زندگي عاطفي و جنسي آنها را تا آخر عمر مختل كرده كه منجر به ناراحتي هاي روحي ويا اقدام به خودكشي شده است.

 

قصه ی میلا و دانیال بازگویی دو روی سکه ی زنی است که دیگران او را بسیار خشن و خشک یافته اند ، با این حال در مواجهه با امری جنسی بسیار نرم و آرام می شود. عشق و نفرت در زندگی میلا از او آدمی با دو چهره می سازد. نفرت چهره ی او را در بین همکارانش و در محیط کار بسیار خشن و بی ادب جلوه می دهد ، اما در نهان که با یکی از زیر دستانش نرد عشق می بازد ، بسیار نرم خو و مهربان دیده می شود.

میلا زنی مهاجر از یوگسلاوی سابق است شوهرش بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را فراموش کرده است و پسرانش در روزمادر از او یادی نکرده اند. با این حال چشم به دسترنج او دارند.مردم مدام علیه او بد گویی و توطیه می کنند. همه ی این موارد از میلا چهره یی نفرت انگیز ساخته است. تنها در اتاق در بسته در هنگام معاشقه با دانیال است که از پشت پرده چهره یی نرم و آرام پیدا می کند.

داستان هایی که در بالا به آن ها اشاره شد ، از ساختار ذهنی نویسنده شان ناشی شده اند. به نظر می رسد دغدغه ی دهنی نویسنده در قصه های این مجموعه اشاره به بخشی از موارد جنسی و عاطفی دارد که در روابط زناشویی مورد غفلت واقع شده است.ساختار اغلب این قصه ها ساختاری ساده و یک دست دارد . نویسنده به نرمی قصه اش را آغاز می کند و با واسواس تمام جزییات ماجرایی را شرح می دهد تا بتدریج خواننده را به لحاظ حسی درگیر اتفاقی کند که بعد از اتمام اثر در ذهن خواننده اتفاق می افتد. در این میان قصه ی فرخ لقا که از این چارچوبه عدول کرده است و نویسنده خواسته است در آن به گونه یی نسبت به دیگر قصه هایش، ساختار شکنی کند ، آن چنان اثری موفق نیست. دو قصه موش ها و آدم ها و کلارا نیز که در کنش با جنس مقابل شکل نگرفته است نیز از عمق دیگر قصه های این مجموعه برخوردار نیست.

خاکستری

خاکستری سومین مجموعه قصه ی مهرنوش مزارعی در سال 1380 از سوی نشر ری را در هزار نسخه به چاپ رسیده است.این مجموعه در برگیرنده 18 قصه کوتاه است که عنوان های آن ها عبارتند از :سنگام ، خاکستری ، آن تابستان ، قهوه یی تلخ ، بانجی جامپینگ ، بریده های نور ، فاحشه ی پیر بار انسینادا ، التهاب ، دو مرد ، خاطره ، اسم شوهرم ، آرامش ، ماهی ، دیوید و بوریس ، مردی با چمدان هایش ، پیک آپ ، غریبهیی در رختخواب من ، بخشش.

بنا بر مقدمه نویسنده ، این کتاب شامل داستان هایی از مجموعه نخست نویسنده با نام بریده های نور و داستان های دیگری است که در کنار هم قرار گرفته اند. نویسنده در مجموعه سوم خود ضرورت بازنویسی برخی از داستان های مجموعه نخست خود را احساس کرده است. بازنویسی انجام شده نیز بیشتر در توجه به زبان و رعایت دستور زبان درست فارسی است.

اگر در مجموعهکلارا و من با یک دستی نسبی در میان داستان ها روبه رو هستیم در مجموعه خاکستری قبل از هر چیز شاهد قصه سازی نویسنده در شیوه های مخلتف هستیم. البته این بدان منظور نیست که نویسنده در مچموعه خاکستری ، نویسنده یی تجربی و دارای دغدغه ی متفاوت نویسی باشد. نویسنده داستان های مجموعه خاکستری قبل از هر چیز تلاش دارد که بخش هایی از زندگی خود را در قالب زنی ایرانی مقیم آمریکا روایت کند.

هر داستانی از داستان های این مجموعه در واقع برشی از سال های رفته بر یک زن ایرانی مهاجر است که هم اکنون در فضایی دیگر به سر می برد.راوی این داستان ها اغلب زنی است که ضمن خو گرفتن با شرایط مهاجرت ، به مانند دیگر مهاجران گذشته ی خود را نیز مدام مزمزه می کند. در این مزه مزه کردن گوشه هایی از گدشته ماجراهایی بهانه ی روایت را فراهم می آورد که قبل از هر چیز نگاه به زندگی زنی با تمام مولفه های زنانه زندگی خود دارد.زنی که این داستان ها را روایت می کند بی آن که در گیر دغدغه های رایج در بین بسیاری از فمینیست های زن نویسنده باشد ،تلاش دارد تا در لایه های زیرین داستان هایش دستمایه هایی برای مطالعه در زندگی زنانه را نیز فراهم آورد.

در قصه سنگام راوی به صراحت بر این نکته اشاره دارد که صورتی رنگ مورد علاقه فمینیست هاست . راوی زن علاقه مند به رنگ صورتی در اداره یی که کار می کند ، با زنی هندی به نام شالپا آشنا می شود . شالپا به شوهر مرحومش به شدت ابراز علاقه می کند. میزان این وفا داری و علاقه به حدی است که راوی از شنیدن مرحوم بودن شوهر شالپا متعجب می شود.اتاق کار شالپا و لحظات زندگی او آگنده از عکس و حضور شوهر از دست رفته است. وقتی سرو کله ی مردی دیگر در زندگی شالپا پیدا می شود ، شالپا رنگ می بازد و تمام حس ها و ارتباط قبلی خود با شوهر مرحومش را فراموش می کند تا با مرد دیگری عشق ورزی کند. راوی که شاهد این دگرگونی است ، ناباور از اتفاقات افتاده به اتاقی پناه می برد که یاد آور گذشته شالپا با شوهر مرحومش است. شالپا با آشنا شدن با مردی دیگر شوهر سابق اش را فراموش می کند، اما راوی به تدریج با شوهر مرحوم شالپا ارتباطی برقرار می کند که گویی در یک زندگی دیگر آن دو با هم زن و شوهر هستند.به نظر می رسد در یک ارتباط ذهنی آن دو به هم نزدیک می شوند.در واقع راوی نویسنده به آرزوی شوهر شالپا نیز تحقق می بخشد. شوهر شالپا از او خواسته است تا در مراسم آیینی هندی ها شرکت نکند و این امکان را پدید آورد تا در زندگی بعدی تجربه جنسی و عشقی با کس دیگری را داشته باشند. در این داستان مثلثی عشقی نیر شکل گرفته است که یاد آور سینمای هند است.سنگام نام محلی در هند است که سه رود در آن جا به هم می پیوندند و به فاصله یی نه چندان دور از هم جدا می شوند.

در داستان خاکستری، نویسنده در بستری که بارها دستمایه ی داستان های ایرانیان مهاجر قرار گرفته است ، زنی را به تصویر می کشد که نه تنها غریب سرزمین دیگری است با تن خود نیز غریب مانده است. راوی داستان زنی است که پس از سال ها فرصت انتقام گرفتن از قاتل پدرش را در خارج از ایران به دست آورده است. او سال ها تصویر صحنه ی قتل را که نظاره گرش بوده با خود مرور کرده است تا قیافه ی او را مبادا به فراموشی بسپارد . زن در لحظه یی که با قاتل پدر روبه رو می شود ، عشق به قاتل در نزدش جان می گیرد و از کشتن او باز می ماند. نویسنده این ماجرا را به گونه یی روایت می کند که خواننده نمی داند مردی که زن با او ملاقات دارد و روبه رو می شود ، همان قاتل خاکستری پوش است و یا همان معشوق زن است که تصویر قاتل پدر او را به خود گرفته است.

نویسنده در اغلب داستان هایش دغدغه این را دارد که زندگی زن را در هرکجای جهان که باشد در تنهایی گرفتار آمده در آن به تصویر بکشد. در این میان گاه از فرم خاطره بهره می برد.

داستان آن تابستان یاد آوری تصویری از گذشته راوی در شکل خاطره است.این داستان یاد آور خاطرات نویسنده ی زن ایرانی دیگری به نام گلی ترقی است. راوی با مرور خاطراتش مربوط به مادرش ، تصویری از زن خانه داری می دهد که در اطاعت پذیری از مردش حتی مجبور به راه ندادن خواهرش می شود . تنها واکنش او ، قطره اشکی است که از چشم هایش سرازیر می شود

داستان های مزارعی تصویر گر زندگی زنانی است که با مراجعه به خود می کوشند تا بخشی از خود فراموش شده شان را باز یابند.راوی داستان ها در موقغیت های متفاوت ، روایتگر زنی دیگر هستند که مدام در تلاش برای یاد آوری دردی مشترک هستند.

فاحشهی پیر بار انسینادا یکی از زیبا ترین داستان های مجموعه خاکستری با دستمایه قرار دادن یکی دیگر از روایت های همیشگی دنیای زنان ، به فرمی دایره وار می رسد که در این حرکت دوار نمود یافته در شکل اثر باز گو کننده تنهایی همیشگی زن بی پناه و دور افتاده از همه چیز است.

غریبهای در رختخواب من، در میان داستان های نویسنده اش شکل کاملتری را به دست آورده است و نشان از این دارد که نویسنده از پس سال های زندگی در خارج به تدریج به سمت و سوی نوشتن به زبان کشور میزبان می رود.راوی در رختخواب خود پی به وجود غریبه یی می برد که نمی تواند از چنگ او فرار کند. در این ناچاری و ناگزیری است که به او تن می دهد. شاید که غریبه یی در رختخواب من، مثالی از ذهنیت زنانهی زنانی باشد که در زندگی زناشویی و در هستی خود به ناگاه سرنوشت خود را در ماندن در کنار مردی دیگر یافته اند.

* برگرفته از سایت آدم وُ حوا

 

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/16/2016 .