غرفه­ی آخر- نوامبر 2004)

 

پرسشِ «قابیل» از ملیحه تیره گل
(این پرسش و پاسخ به صورت کتبی انجام شده است)

قابیل:

چرا« تبعید»؟ چرا نام کتاب شما «ادبیات فارسی در تبعید» است؟ درحالی که دیگران از عبارت­هایی مثل «ادبیات مهاجرت» یا «ادبیات برون مرزی» هم استفاده می­کنند، دلیل پافشاری­ی شما بر این کلمه چیست؟ من جای دیگر هم گفته­ام که خواننده با دیدن این کلمه در عنوان آن، بی­اختیار فکر­می­کند با کتابی سر و کار دارد که از زاویه­ی دید سیاسی نوشته شده. در حالی که  این کتاب، صرفاٌ به ادبیات و بررسی­ی آن اختصاص دارد.

ملیحه تیره گل:

ببینید، ما زمانی که یک اثر ادبی خلق می­کنیم، در نام گذاری­ی آن، تا حدی آزادی­ی عمل داریم. می­گویم «تا حدی». چرا که، چه­گونگی­های جهان خلق شده در شعر یا داستان هم،  در انتخاب «عنوان» مداخله می­کنند.  شاید به همین دلیل است که آفرینشگر ادبی، تا زمانی که اثرش کامل نشده، در مورد عنوان آن مطمئن نیست. اما در کار پژوهش، البته اگر بدون پیش­داوری، بدون مصلحت­اندیشی­های ایده­ئولوژیک، و واقعاٌ با هدف «شناخت» انجام گیرد، پژوهشگر در نام­­گذاری­ی تحقیق خود، از همان اختیار نسبی هم بی­بهره است. چرا که او کلیه­ی اطلاعات لازم را از قبل تهیه کرده، روابط پنهان وآشکار مدارک و اسناد گردآورده­ی خود را با هم سنجیـده است. در نتیجـه حتا پیش از نوشتن متن ، موضوع مورد بررسی و فرایند روندهای درونی و بیرونی­ی آن، در ذهنش نوشته شده است. و همین نوشتار ذهنی است که نه تنها عنوان نوشتارعینی­ی او را رقم می­زند، بلکه هدف و روش­شناسی­ی آن را هم پی­می­ریزد.

به رغم انبوهی از نوشته­های پراکنده در زمینه­ی ادبیات فارسی­ی برون­مرزی، فرایند یاد شده تنها در کتاب «مقدمه­ای بر ادبیات فارسی در تبعید» عینیت یافته است. یعنی این تنها تألیفی است که ریزترین کیفیت­های درونی­ی آثار را یافته، روابط آن­ها را از زیر ذره­بین گذرانده، و به حکم یافته­ها­، کل پدیده  را به عنوان «پاسخ ادبی به تجربه­ی تبعید» برآورد کرده است. خب در این صورت، بدیهی است که شناسه­ی «تبعید»، خود به خود  به جای «مهاجرت» یا هر شناسه­ی دیگری بنشیند. به عبارت دیگر، محتوای آثار ادبی، نام کتاب را رقم زده است، نه نویسنده­ی آن.  دقیقاٌ به همین علت است که غیرسیاسی بودن درونه­ی کتاب شما را شگفت­زده کرده است.

البته همان طور که شما هم اشاره کرده­اید، بوده­اند وهستند نویسندگانی که از همان ابتدا، در نوشته­ها یا در گفت­وگوهای رسمی­ی خود بر شناسه­ی «مهاجرت» اصرار داشته­اند. استدلال آن­ها این است که، همه­ی آفرینشگران برون­مرزی به معنای اخص کلمه «تبعیدی» نیستند، و چون عبارت «ادبیات مهاجرت» شمول بیش­تری دارد، می­تواند «ادبیات تبعید» را نیز در خود جا دهد.  این نگرش، که از بیرون، و از منظری «تاریخی»، به کل پدیده نگاه می­کند، البته بار سیاسی­ی آن را نیز دانسته یا نادانسته، نفی می­کند.

واژه­ی «تبعید» بار سیاسی دارد؟  خب البته که دارد!  مگر انگیزه­ی آن پرتاب عظیم، سیاسی نبود؟  چه­طور می­توانیم این واقعیت را نفی کنیم یا نادیده بگیریم؟ چه­گونه می­توانیم خیل عظیم پرتاب شدگان را (به­خصوص در دهه­ی نخست) «مهاجر» بنامیم؟ «مهاجر» حق انتخاب دارد، مقصد خود را برگزیده است، چمدانش را بسته است،  بلیط و مهر خروج را از کشور مادر،  و مُهر ورود را از کشور میزبان دریافت کرده است، و برای برخورد با ناشناخته­ی احتمالی آمادگی­ی ذهنی دارد. با این وصف، آثار ادبی­ی «مهاجران» دنیا هم آکنده است از نشانه­های بحران روان­شناختی­ی نویسندگان آن­ها. چه رسد به اکثریت قریب به اتفاق آثار ادبی­ی فارسی، که به ویژه در دهه­ی نخست، در اثبات جبرِ خروج نویسندگان خود از وطن، سنگ به سنگِ دشت­ها و کوهستان­های مرزی ایران­زمین را به شهادت گرفته­اند. افزون بر جلوه­های آشکار گریز ناگزیر از ایران، در آثار ده- پانزده سال نخست، نشانه­های دیگر بحران روان­شناختی­ی تبعید، که ستون فقرات ادبیات  آن دوره را تشکیل داده­اند، پیش­زمینه­های جامعه­شناختی و سیاسی دارند.

از این دیدگاه، بخش اعظم ادبیات فارسی­ی برون مرزی با هر دو شاخصه­ی بیرونی و درونی، از همان ابتدا هویت خود را، مستقل از نظر من و ما، به عنوان «تبعیدی»اعلام کرد،  و هنوز هم تجدید نظرهایش را با همان دو شاخصه به اطلاع ما می­رساند:

یعنی، هر دو شاخصه­ی درونی و بیرونی­ی آثار تولید شده  در پنچ-شش سال گذشته، نشان می­دهند که شناسه­ی «تبعید» برای کل ادبیات فارسی­ی برون­مرزی،  دیگر مفهومی فراگیر وهمه شمول نیست. در این جا فرصت استدلال گسترده و دقیق در مورد چرایی­های این دگرگونی نیست. اما همین قدر بگویم که به شهادت تحولی که در درونه­ی این ادبیات پیش آمده، و به شهادت انتشار پاره­هایی از آن در ایران، و به شهادت فهرست نام نامزدها یا برندگان جایزه­های ادبی­ی درون مرزی، که نام نویسندگان برون مرزی در صدر برخی از آن­ها قرار دارند،  حالا با اطمینان می­توان گفت که بخش قابل ملاحظه­ای از این ادبیات خود را به «خانه» رسانده است. از این رو همان قدر که پافشاری بر شناسه­ی «مهاجرت»  برای دوره­ی نخست را از واقعیت به دور می­دانم، همان­قدر هم   پافشاری بر عمومیت شناسه­ی «تبعید» ، در دوره­ی اخیر را از بی­نظری­ی پژوهشگر به دور می­دانم. در نتیجه،  نام یا عنوان جلد دوم کتاب «مقدمه­ای بر ادبیات فارسی در تبعید»، که آن را در دست تدوین دارم، «ادبیات فارسی در تبعید، در مهاجرت، در خانه» خواهد بود. به فشرده­ترین کلام می­توانم بگویم که در شناسه­پردازی­ی یک پدیده­ی عظیم اجتماعی، من و ما کاره­ای نیستیم؛ مگر مصلحت­اندیشی کرده باشیم.  چرا که این، خود پدیده است که با مختصات خود، و به رغم تحریف­های آگاهانه یا ناآگاهانه­ی ما، برای خود شناسنامه می­نویسد.

در مورد «تحریف»، و البته از نوع «آگاهانه»اش، یک مثال می­زنم. در جست­وجوهایم  در زمینه­ی کاربرد این دو واژه در بررسی­های پژوهشگران امریکایی/ اروپایی به یک نکته­ی مهم رسیده­ام که شاید یادآوری­ی نتیجه­ی آن در شرح این «تحریف» راهگشا باشد.  از زمان تشکیل اتحاد جماهیر شوروی و جنگ­های اول و دوم جهانی تاکنون، کاربرد این دو شناسه در متون، دستخـوش نوسـان بـوده است. البته، بسیـاری از بررسی­های سده­ی گذشته، از اصطلاح «ادبیات مهاجرت» هم سود جسته­اند؛ به ویژه در مورد نویسندگان رانده­ شده­ی آلمانی یا کشورهای تحت اشغال آن، و البته، بعد از سقوط آلمان هیتلری؛ یعنی زمانی که «دشمن» ساقط شده بود. هم­چنین در مورد نویسندگان رانده­شده­ی اردوگاه کمونیستی­ی دنیا، تا پیش از فروپاشی­ی این کمپ، به خصوص در بزنگاه­های اوج­گیری­ی جنگ سرد، هزارها کتاب و مقاله در دست است که این نویسندگان را با شناسه­ی «تبعیدی» شناسایی کرده­اند، و صدها سمینار و سمپوزیوم و کنفرانس نیز برای ابراز نارضایتی­ی آن­ها و افشای عملکرد دولت­های کمونیستی با استفاده­ی مؤکد از همین شناسه ترتیب داده­اند. اما، به محضی که این اردوگاه ساقط می­شود و «دیوار» آن فرومی­ریزد، تکیه بر واژه­ی «تبعید» هم محل اعراب خود را از دست می­دهد. به طوری که در پنج شش سال اخیر، نه تنها یک­پارچه «مهاجرت» است، بلکه کم کم دارد از شناسه­هایی مانند «سفر» و «توریسم» هم سر در می­آورد.[i] (1) می­بینیم تا زمانی که بدیل وجود داشت، رقیب هم برای نشان دادن پلیدی­های برآمده از مدعیان پیاده کردن «کمون»، واژه­ی «تبعید» را لازم داشت؛  و حال که از یک سو، بدیلی وجود ندارد، و از سوی دیگر، بازمانده­ی پیروزِ آن جنگ، یعنی خودش، نطفه­ی همه­ی پلیدی­ها را در زهدان دارد، واژه­ی افشاگر «تبعید» را پس می­زند تا سببیت خـود را در بروز خـودکامگی­ها، کشتارهای دسته­جمعی، پاکسازی­های قومی/ مذهبی/ نژادی، و آوارگی­های میلیونی، پنهان کند.  

خب، در این آشفته بازار معانی ( که «پست مدرنیسمِ» بازار هم آتش بیار معرکه­ی آن است)، پژوهشگری که واقعاٌ به دنبال شناخت باشد، فقط  شاخصه­های خود پدیده­ی مورد بررسی را متر و معیار قرار می­دهد، و نه مناسبات سیاسی­ی حاکم بر آن را. به عبارت آخر، می­خواهم ادعا ­کنم که واژه­ی «تبعید» در عنوان کتابِ «مقدمه­ای بر ادبیات فارسی در تبعید»، با نظرگاه سیاسی انتخاب نشده است. بلکه برعکس، کاربرد واژه­ی «مهاجرت» برای این ادبیات است که چشم­اندازی سیاسی دارد.

ملیحه تیره­ گل
سنت لوئیس -  میزوری
10 آبان ماه 1383 (31 اکتبر 2004)
 

بالاي صفحه

© 2004 by Maliheh Tirehgol.  E-mail:  ghorfeh@mtirehgol.com.
This page was last updated on September 16, 2016 .


[i]- در زمینه­ی شناسه­پردازی برای ادبیات فراسرزمینی، به مقاله­ی زیر که توسط یک منتقدِ «امریکایی/ اروپایی» (به قول خودش) نوشته شده است، مراجعه کنید.
Carine M. Mardorossian, “From Literature of Exile to Migrant Literature,” in Modern Language Studies. Vol. 32, No. 2, spring 2001, p. 17.